دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 7 شعبان 1439 Monday 23 April 2018
مرز جنوب شرقي ايران, زيستگاه ايرانيان بلوچ است, منطقه ی كم نعمت, غريب و دور افتاده كه داستان و تاريخ مبارزه مردمانش با خست طبيعت و چپاول بيگانگان, بخشی از حماسه مردم ايران زمين در مبارزه برای بقا را تشكيل ميدهد. حماسه ای كه نسل ما و نسل های بعد می بايستی به بازشناسی آن بپردازند تا آموخته ها همچون چراغی درخشان و مطمئن راههای آزمون شده ادامه بقا در اين سرزمین را بنمایاند.

هُلسیان: خصوصیات جغرافیایی - اقلیمی و چگونگی تاریخ سرزمین و فرهنگ (زبان,نژاد,مذهب) مردم بلوچ و بلوچستان.

ناحيه کنونی سيستان و بلوچستان كه استانی است در جنوب شرقی كشورمان ایران, و هم مرز و همسایه با دو كشور افغانستان و پاكستان می باشد. مساحت بلوچستان در حدود 155 هزار کیلومتر مربع است که حدود آن از شمال به سیستان و کرمان,از غرب به بشاگرد, از شرق به کلات و از جنوب به دریای عمان منتهی می گردد. تقسیم بندی بلوچستان به چهار بخش از قبیل بخش های سرحد, سراوان, بمپور و مکران می باشد, و وسعت آن 4400 کیلومتر مربع(1400 کیلومترمربع آن باتلاقی می باشد), و سرزمینی پست است که در مابین کوه های مکران و نجد هشتادان و کوه های افغانستان واقع شده است.

سیستان در طول دوره های متعدد باستانی و تاریخی دارای نام های مختلفی بوده است. مثالترین آنها, نام بومی قدیمی چون(زرنگ یا زارانکا), و پس از حجوم سکاها در سال 128م (سکستانه یا ساکاستنا) - (سگستان) یعنی سرزمین سکاها بنام بود. لازم به ذکر است که سجستان مذکور در ماخذ و منابع اسلامی معرب همین نام می باشد, و البته سیستان را با در نظر گرفتن موقعیت جایگاه سرزمینی اش نسبت به جنوب خراسان امروزی, سرزمین جنوبی نیز نامیده اند و به این نام در شاهنامه نیز اشاره شده است.

بلوچستان از نظر جغرافيای تاريخی شامل دو بخش است که یکی ناحیه شمالی(سرحد) و دیگری ناحیه جنوبی(مکران). سرحد ناحیه کوهستانی منطقه را تشکیل می دهد. سرپرسی درباره آن چنین بیان می دارد: سرحد در اراضی بلند و مرتفع در نواحی ميان كويته و كرمان واقع شده است و تنها محلی می باشد كه هوای آن به نسبت خنك و معتدل است و قنوات متعدد حوالی آن حاكی از وجود آب فراوان می باشد. بخش هايی از مكران, چون دشتياری, هيچان, با هوكلات و ايرانشهر به روايتی در ازمنه قديم اصل بلوچستان را تشكيل می داده اند.

مهمترین شهرهای بلوچستان از قبیل: زاهدان - مرکز استان - ایرانشهر, سراوان, خاش, نیکشهر, بندر چابهار. نقاط مختلف بلوچستان, به سبب مجاورت با دريا, نزديكی به دشت لوت, و نيز كوهستانی بودن دارای گونه های متفاوت آب و هوايی است. در كرانه های دريای عمان گرما شدت زياد دارد و وجود رطوبت بر ناسازگاری هوا می افزايد. در جلگه های ايرانشهر, بمپور, بنت, نیشکر و قصرقند هوا گرم و خشک می باشد. در سرحد به علت وجود ارتفاعات از جمله كوه تفتان, هوا معتدل است. در اين منطقه و بويژه بر قلل كوهها در برخی سنوات برف نيز می بارد.

به دلیل چنين وضع جغرافيايي است كه بلوچستان دو چهره دارد: يك چهره ويران و مخروبه, و ديگری چهره سرسبز و آبادان. كه تاريخ هم به آن گواهی می دهد. چنانكه افضل کرمانی می نگارد: در جنب تيز ولايت مكران است كه معدن فانيذ(شکر) و قند است. از اين ديار به جمله اقاليم كفر و اسلام برند. و نيز در منبعي ديگر, در باره بمپور يكي از شهرهای مكران آمده است: در بيابانی ريگزار، نزديك دريا(هامون جازموریان)واقع است, آبش از كاريزهاست، باغ ها و نخلستان دارد. اين در حالي است كه (پاتینجر) اوضاع بمپور را در سال 1810 چنین توصیف می کند: بمپور بسيار کوچك و بد ساخته شده است, روزگاری ديواری گلی و كوتاه آن را محصور می نمود، اما در حال حاضر همه آنها در شرف اضمحلال است، چون درخت و نخلستان وجود ندارد. گزارش پاتينجر حكايت از ساليان دراز خرابی و خشكی بلوچستان دارد.

علاوه بر دو چهرگی تاريخی روزگاری آباد و زمانی ويران, دو چهرگی طبيعی و اقليمی هم دامن گير بلوچستان است. بخش هايی از بلوچستان مانند بمپور يا ايرانشهر همواره نسبتاً آباد بوده اند و بخش هايی نیز خشك و بی آب و علف. اما با وجود اين در دوره هایی كه وضع مساعد باشد و طبيعت ياری كند، در همين سرزمين نيز انواع مركبات و ميوه های گرمسيری مانند موز، انبه، زيتون، خرما، پنبه، ذرت، برنج و گندم به عمل می آيد, و در برخی مناطق، چون دشتياری, به گفته مردم: در سال هايی كه آسمان بر سر مهر باشد و باران بزند, از يك تخم صد تخم محصول به دست می آيد. همچنين مراتع وسيعی در ناحيه سرحد(خاش), دشتیاری, سنگان, قصرقند وجود دارد, كه موقعيت مناسبی برای پرورش دام فراهم می آورد و به همين سبب دامداری در اين مناطق رونق دارد. در اين منطقه همچنين گياهان صحرايی مختلف و متنوعی می رويند كه استفاده طبی و خوراكی دارند.

تاریخ بلوچستان:

نگارش تاريخ سرزمينی وسیع، با طايفه ها و تيره های گوناگون و پراكنده، كه پيوسته از دو عامل اساسی تاريخ ساز, وحدت و قدرت, که با هم رابطه ناگسستنی دارند محروم بوده اند,کار آسانی نیست, تاریخ چنین سرزمین هایی, معمولا به آمیخته ای از(مهر و کین) تبدیل می شود, مهر و كينی كه روايت های تاريخی را از داوری های مغرضانه و كينه توزانه و يا افسانه پردازی وحماسه سرايی انباشته می سازد, واقعيات و رخدادها را در هاله ای از ابهام فرو می برد. به همين سبب تاريخ بلوچستان، در قياس با تاريخ ديگر اقوام اين مرزوبوم، دارای غرابت و غموض بيشتری است. در نتيجه پژوهشگرانی كه با شناخت ناقص، بدون در نظر گرفتن كهن سالی سرزمین، طبيعت غريب (گاه بخشنده و گاه خسیس), سخت کوشی, صبر و سازگاری مردمی با فرهنگ گسترده و غنی. به اظهار نظر در باره بلوچ و بلوچستان پرداخته اند و اغلب عقب ماندگی و خشكی منطقه و خست طبیعت افق دیدشان را محدود کرده است, با پيچيدگی افزونتری رو به رو شده اند, اينان اكثراً بر قامت بلوچان تنپوشی از اتهامات رنگ وارنگ بافته و آن را به غارتگری های گاه وبيگاه اين مردم آراسته اند. چنين روايات ناشيانه و خام، جملگی در اصل از عدم درك كامل و شناخت دقيق اين گروه افراد نشأت می گيرد. آنان كه نه بدرستی از مشكلات تاريخی و طبيعی منطقه آگاه بوده اند, و نه به صورتی عميق به مسائل جامعه شناختی و فرهنگ شناختی مردم بلوچ وقوف داشته اند. در مورد ويژگی های اخلاقی قوم بلوچ، قول سرپرسی سايكس(طرفه آنکه نگاه منصفانه ای به این مردم نداشته است)کفایت می کند, وی می نویسد: بلوچ ها كاملاً صحيح العمل و درست كارند و اگر يك شی ء قيمتی يا سند و نوشته ای به آنها بسپاريد, ابدا خیانت نمی کنند و در نگاهداری آن از جان خود دریغ نخواهند کرد.

ديرينگی و قدمت بلوچستان به هزاره های قبل از ميلاد مسيح بر مي گردد, در (ریگ ودا)از مردمی یاد می شود که در عصر مفرغ در بخش های شمالی بلوچستان زندگی می کردند و دارای تمدن بوده اند.

بر اساس كتيبه زرتشت در نقش رستم فار س,(مکران یا مکا) از جمله 33 شهر ایالت ایرانشهر(کشور ایران) به روزگار شاپور دوم در سده سوم ميلادی به شمار می رفته كه ميان كرمان, تورستان, سکستان و هند قرار داشته است.

هرودوت ساتراپی های دوران هخامنشان را 20 ساتراپی ذکر نموده و گدروسیا یا جردوسیا را در شمار آنها دانسته است. در دوره قبل از اسلام, همواره یکی از شاهزادگان ساسانی بر این ایالت حکمرانی می کرد و ملوک مکران یکی از متحدان حکومتی پارس محسوب می شدند,طبری می نویسد: هنگامي كه اردشير در شهر گور فيروزآباد بر تخت نشست ملوك طوايف هر چه گرداگرد او بودند, چون ملك كوشان و ملك گوران و ملك مكران همه به اطاعت وی آمدند.

سایکس می نویسد: از اصل و نسب بلوچ اطلاع صحيحی در دست نيست. اما رالینسون می گوید: بلوچ مفرس بلوس است كه پادشاه بابل بوده, با نمرود و پسر كوش كه در كتاب مقدس ذكر شده, منطبق می گردد. بلوس و كوچ به مرور ايام تبديل به كوچ و بلوچ شدند. بلوچستان را در زمان ساسانيان كوسون مي گفتند كه آن هم يحتمل مشتق از كوش بوده است, فردوسی نیز در شاهنامه می نويسد كه بلوچ ها در زمان انوشيروان سرزمين گيلان را ويران و تباه ساختند.

ارزيابی سايكس و ادله و روايات تاريخی كه وی درباره بلوچ ها برمی شمرد, حكايت از آميختگی تاريخ بلوچستان با مهاجرت های متعدد دارد. به طوریكه هم شناخت ساكنان اصلی بلوچستان را مشكل می كند و هم چهره ی خاص تاريخی به اين سرزمين می بخشد. اين مهاجرت ها اشكال گوناگونی داشته است, گاه ياغيان و متمردان شكست خورده در جستجوی مأمن و پناهگاه به اين سرزمين دور دست پناه آورده اند و يا به اجبار به منطقه رانده شده اند. بلوچستان به علت دوری و نيز شرايط اقليمی سخت مأوا و مأمن ياغيان و متمردان به شمار می آمد و هم از اين رو بود كه قوم ازارقه در اثر فشار امويان و عباسيان به اين ناحيه گريختند.

يكي از سواران عرب در وصف بلوچستان مي گويد: در آنجا (مکران) آب اندك فرو ريزد, ميوه ها بر درختان بلند آويزد, و اگر سپاهی اندک بدآنجای رود, ره نیستی گیرد, چو بسيار شود از گرسنگي بميرد. مهاجرت بلوچان نيز به اين منطقه تحت چنين شرايطی صورت گرفته است. در دايرة المعارف اسلامی آمده است: مقارن حمله سلجوقيا ن, به کرمان, بلوچان از کرمان به مکران مهاجرت دارند, چه زمانی كه مسلمانان در زمان خلافت عمر كرمان را فتح كردند, در كوههای كرمان به چادرنشينان (کوچ یا بلوچ) برخوردند. درهمين ايام در مكران جت ها و یا زت ها ساکن بودند, جایی که هنوز پای اعراب بدانجا نرسیده بود. بلوچ ها پس از آن كه در جنگی سخت از مسعود پسر محمود غزنوی شكست خوردند به مكران پناه آوردند. در عهد صفويه شاه عباس عده ای از عشاير غرب ايران (کرد ها) را به بلوچستان تبعيد كرد و نادرشاه افشار برخی از طوايف افغان را به اين منطقه كوچاند.

از بلوچستان نيز, به دلايل مختلف، مهاجرت های فراوان صورت گرفته است. برای مثال تهاجم مغولان كوچ جمعی بزرگ طوایف بلوچ, به رهبری ميرچاكررند, به سوی منطقه سند را موجب شد. طبيعی است كه اين نوع رفت و آمدهای اجباری, جز رواج زندگی خانه به دوشی, تبعات مخرب ديگری نيز در برداشته است. يكي از نتايج آن كثرت و تعدد طايفگی بود كه يگانگی و وحدت منطقه را به ايده آلی دور دست بدل مي ساخت و باعث مي شد تا به گاهِ نبود تمركز قدرت بر كشور, بلوچستان درگير كشمكش ها و رقابت های فاميلی و طايفه ای گردد.

تاريخ بلوچستان با تاريخ ايران پيوسته است, به همين سبب تحت تأثير نظم و يا هرج و مرج مركزی قرار داشته است. آنگاه كه دولت مركزی مقتدری مي توانست همه كشور را تحت حاكميتی واحد درآورد, ساكنان اين سرزمين هم به اطاعت گردن می نهادند و درصف سپاهيان كشور برای جنگ با دشمنان خارجی قرار مي گرفتند. چنانكه فردوسی در شاهنامه سروده است:
سپاهي بيامد زهر كشوری ز گيلان و از ديلمان لشكری - ز كوه بلوچ و ز دست سروچ گرازان برفتند گردان كوچ

در عهد سلاجقه نيز كه امنيت نسبی در كشور برقرار شد و تجارت رونق گرفت. بلوچستان به لحاظ قرار گرفتن بر سر راه تجارت، رونق و آبادانی را تجربه كرد. در اين دوره, طغرل نوه ملك شاه سلجوقی, بر كرمان حكومت می كرد و مكران ر ا نيز تحت حاكميت خود داشت. طغرل در مكران آبادانی بسيار كرد, از جمله در روزگار او در اين منطقه پرورش كرم ابريشم رونق و رواج يافت, به حدی كه درآمد خزانه او از ابريشم مكران سالانه به سی هزار دينار می رسيد. همچنين بندر (تیز) در روزگار او به بندرگاهی فعال تبديل شد, به طوری كه گمرگخانه اين بندر را در سال به پانزده هزار دينار اجاره مي دادند.

اما به اين وضع، كشمكش شاهزادگان سلجوقی پايان داد و سپس يورش و قتل عام مغولان به كلی منطقه را ويران كرد. خاطره غارت مغول در حافظه تاريخی بلوچ تأثير تلخ و عميقی برجای گذاشته است. چنانكه بر بسياری از سنگ های كوه ها اين نصيحت عبرت آميز تكرار شده است كه ما قومی زحمتكش بوديم, به خاطر هجوم مغول و ملخ, ترك بلاد كرديم به كوه پناهنده شديم, اگر مي خواهيد بلايی كه بر سر ما نازل شد بر سر شما فرود نيايد تا مي توانيد نخل و درختان ريشه دار بكاريد, زنهار, بذر نپاشید زمين ها را شخم نزنيد.

صفويان نيز براي تحت حاكميت در آوردن بلوچان اهتمام كردند. چه در اين دوره حاكم مكران (ملک شمس الدین) از اولاد صفاریه سیستان, با اتكا به وحدت بلوچان, رأيت خودمختاری برافراشته بود. وزيری مي نويسد كه در سنة يك هزار و بيست و دو, گنجعلی خان با سپاه كرمانی به عزم تسخير بلوچستان از راه جيرفت متوجه آن نواحي گرديد و ملك شمس الدين در دارالملكش قلعة بن فهل, كه اين زمان بمپور گويند, خبر حمله را استماع كرد و از همه مكران لشكر بخواست و مهيای قتال گرديد.

گنجعلی خان توانست ملك شمس الدين ر ا شكست دهد, اما كوشش او با موفقيت كامل قرين نشد. صفويه در اين خطه بيشتر به ضرب شمشير متكی بودند و ظلم و جور حكام محلی آنها در ماليات ستانی و به واقع باج خواهی زياده از حد كه خارج از توان مردمان فقير منطقه بود, هر آينه موجبی برای طغيان و شورش به دست می داد.

اما نادر بر خلاف انتظار سياستي ملايمتر از صفويان در منطقه اتخاذ كرد. بلوچان متمرد و قدرت طلب را تنبیه نمود, ولي به پاس خدمات آن گروه كه هنگام لشكركشی به هند به كمكش شتافته بودند, زمين های منطقه را به سركردگان بلوچ از جمله ناصرخان براهويي بخشيد و اداره بلوچستان را به آنان واگذار كرد. هرج و مرجی كه پس از مرگ نادر در سراسر كشور و بويژه در مرزها حاكم شد در دوران زنديه و قاجاريه هم كمابيش ادامه پيدا كرد. دوره قاجار مصادف با نفوذ و دخالت دولت های روس و انگليس در ايران است. در اين زمان، به دليل ضعف شاهان قاجار بلوچستان دوره بس غم انگيز و اسفناكی را از سر گذراند.

سيستان و بلوچستان به سبب همسايگی با هندوستان معبر و گذرگاه انگليسی ها به شمار مي رفت. بنابراين اغتشاش و ناامنی در اين خطه از سوی انگليسی ها تحمل نمی شد و خطری عمده برای محفوظ ماندن هندوستان به حساب مي آمد. انگليسی ها برای حفظ مرزهای هندوستان, كشيدن سيم تلگراف را بهانه قرار دادند و از جنوب از سواحل مكران بندر جاسك, گوادر و چاه بهار وارد خاك بلوچستان شدند. شورش هايی كه به نظر مي رسد از جانب خود انگليسی ها تدارك ديده شده بود, زمينه لازم برای استخدام نيروی مزدور نگهبان سيم های تلگراف را فراهم كرد. حمايت و پشتيبانی از ادعای استقلال خان كلات, با طرح ريزی شورش هايی در خاك بلوچستان, در سال 1257 دولت مركزی را به گسيل نيرو به فرماندهی حبيب الله خان شاهسون برای سركوب بلوچان واداشت. به قول نویسنده روضه الصفاد - وی تطاولی عظيم و چپاولی خطير در بمپور ظاهر ساخته, رعایا از وی(حبیب الله خان شاهسون امیر توپخانه)خایف وملولند.

در اين دوره كلات, از مراکز طایفه (براهویی), توسط انگليسي ها از ايران جدا شد. ضعف و فتور قاجاريه سبب شد تا بخش دالپور بلوچستان نيز كه ساكنان شيعی مذهب, فارسي زبان و وفادار به دولت ايران داشت, از دست برود. بدين ترتيب قرارداد 1907 بلوچستان را جزيی از منطقه نفوذ انگليس قرار داد و سرنوشت اين خطه به دست انگليسی ها و خوانين و سرداران محلی افتاد, كه برخی از آنها ضابط و ناظم و در واقع مواجب بگير انگليسی ها بودند. سراسر اين دوره با كشمكش ميان خوانين و سرداران و نيز درگيری با نيروهای انگليس سپری شد.

برای پادشاهان قاجار, گويی بلوچستان به دليل دور افتادگي و فقر چندان اهميتی نداشت. چنانكه گلداسميد در سفر تحقيقي, جاسوسي خود دريافت: (فقط به هنگام وصول ماليات، مملكت بلوچستان مال ايران است). او به اين حقيقت تلخ اشاره دارد كه برای حكومت ايران دغدغه ای جز ماليات ستانی و باجگيری شناخته نيست. به دليل بي خبری و ندانم كاری حاكمان قاجار, گلداسميد توانست قرارداد نصب خطوط تلگراف ميان ايران و انگليس را منعقد كند. قراردادی كه به نظر خود وی, سه فصل اولش, به منزله نوك تيز گوه (چوب شکاف) بود كه برای تركاندن تنه بزرگ و محكم ايالت بلوچستان به كار آمد.

رضا شاه سياست دوجانبه ای در اين منطقه در پيش گرفت. او از يك طرف به سركوب بلوچان پرداخت و برخی سركردگان آنها را به فارس تبعيد كرد, و از طرف ديگر با تحبيب برخی از بزرگان و سران طوايف, به آرام كردن منطقه توفيق يافت. اما اعدام سردار دوست محمدخان بارکزایی, منطقه را به آشوب كشاند و برخي از طوايف از بيم جان به پاكستان مهاجرت كردند, و گروهی ديگر به تبعيدگاه فرستاده شدند. اما به هر حال رضاشاه توانست با اعمال فشار و سركوب امنيت را بر منطقه حاكم کند.

از سوی رضا شاه سرتيپ, البرز فرماندهی تيپ خاش را عهده دار شد. دستور داشت به گوشمالی و سركوب متمردان بپردازد, پس جنگ خونينی به راه انداخت. اما درعين حال مأمور بود تا برای تحبيب قلوب و پايبند كردن بلوچ ها به سرزمين خود, به هر بلوچی كه خانه ای بسازد, (خشت و گلی روی هم بگذارد), يا بذری بپاشد و قناتی آباد كند, جايزه بدهد. به اين ترتيب از همان سال ها كشت وكار آغاز شد و رونق گرفت. شهنوازی ها, گمشادزهی ها و ريگی ها هم به صرافت افتادند زراعت كنند, خانه بسازند و كولبارهای سفر را برای هميشه از دوش بردارند و بر زمين بگذارند.

رسم ديرين جمع آوری ماليات و خراج توسط امرای محلی, كه همواره موجبی برای كُشت و كُشتار بلوچان متمرد بود, از هنگام آمدن قشون به بلوچستان منسوخ شد. بنابراين برای بلوچان نيز داشتن تفنگ و تفنگچی علت وجودی خود را از دست داد و امنيت و آرامش در سراسر منطقه پا گرفت.

دولت پهلوی پس از تلاش در جهت جذب سركرده های بلوچان, اقدامات مختلفی برای عمران و آبادانی منطقه آغاز كرد. دانشگاه سيستان و بلوچستان راه اندازی شد. حوزه های علميه اهل سنت در داخل ايران بنا شد و طلاب علوم دينی كه پيش از اين برای تحصيل به پاكستان مي رفتند, در خود ايران به تحصيل مشغول شدند. با وجود اقداماتی از اين دست، از آنجا كه دولت پهلوی برای اداره امور به سرداران و سركردگان بلوچ متكی بود، عملاً دست آنان را در اعمال قدرت بر مردم باز گذاشت، اما ديگر دستورات حكومتی توسط عوامل دولت به مردم ابلاغ مي شد، كه اين خود راه ظريفی برای تحديد قدرت سرداران محلي بود. با اين حال در اين دوره نيز شكايات اهالی بلوچستان از ظلم و تعدی خان ها كم شمار نيست. علاوه بر اين، رقابت در ميان سرداران طوايف برای نزديكی به دربار و جلب توجه شاه، به صورت آتشی زير خاكستر باقی ماند. بلوچستان در دوره پهلوی زمانه نسبتاً آرامی را پشت سر گذاشت, هر چند كه منطقه تا آبادانی و زدودن فقر فاصله زياد خود را حفظ كرد و در واقع از اين نمد كلاهی نصيب مردم نشد.

در سال های اوليه پيروزی انقلاب اسلامي، هرج و مرج و اغتشاش بلوچستان را فرا گرفت. از عوامل مهم اين آشوب, يكی انواع قاچاق، بويژه قاچاق مواد مخدر بود كه درسال های نخستين پس از انقلاب، به علت عدم كنترل مرزها فزونی پيدا كرد، و ديگر فعاليت های خرابكارانه افراد وابسته به رژيم پهلوی در پاكستان و بلوچستان بود. دولت پس از پايان جنگ تحميلی فرصت يافت تا به معضلات و مشكلات منطقه رسيدگی كند و برای رفع آنها چاره بينديشد.

برخی اقدامات دولت مانند كنترل مرزها، راهسازی، مدرسه سازی، بخشودگی و دادن تأمين برخی سران طوايف كه در پی پيروزی انقلاب از ايران به پاكستان مهاجرت كرده بودند به برقراری آرامش و امنيت نسبی در منطقه كمك فراواني نمود. اما با اين حال آرامش توأم با اوجگيری روحيه سازندگی و ايجاد عزم واقعی در ميان تمامی طبقات اجتماعی برای مشاركت داوطلبانه در رسيدن به توسعه و عمران سريع، هنوز به فعاليت های تكميلی فراوان نيازمند است, و موفقيت در اين راه در گرو ادامه اقدامات بنيادين و هوشيارانه فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی از سوی دولت و نهادهای ذيربط است.

رشد جمعيت و نيز افزايش ميزان شهرنشينی و مهاجرت روستائيان به مناطق شهری و نيز گسترش آموزش، تحول و دگرگونی عميقی را در شيوه زندگی مردم و انتظارات آنان ايجاد كرده است. بديهی است از مهمترين اقداماتی كه دولت بايد در بخش اقتصادی بدان همت كند، ايجاد فرصت های اشتغال برای نيروی كار و نيز به كارگيری سرمايه های بومي در راه عمران و آبادانی منطقه اشتغال زايی است. ايجاد شغل از گرايش مردم به قاچاق كالا و مواد مخدر كه در نبود فرصت های شغلی مناسب، به طور طبيعی برای مردم مناطق مرزی ممرّ درآمد و شغل محسوب می شود، جلوگيری مي كند. در سال های اخير دولت اقدام به راه اندازی بازار مشترك اقتصادی در برخی شهرهای استان كرده است، اين اقدام فوايد بسيار زيادی داشته است, اول آنكه، كمک مهمی در پيشرفت وضعيت معيشتی مردم است، دوم، خود زمينه اشتغال را فراهم كرده است و سوم آنكه قاچاق كالا را محدود كرده و آن را در چارچوبی قانونمند قرار داده است. اما بايد توجه شود كه توجه به بخش های خدماتی و تجاری كه پرسود و كم هزينه هستند و بی توجهی به بخشهای مولّد جامعه مانند كشاورزی، باعث جذب روستائيان به شهرها مي گردد.

لازم بذکر دوباره است كه تاريخ بلوچستان، تاريخ سراسر كشمكش و جنگ و مهاجرت های ناخواسته است, ولی آنان كه به زير و بم تاريخ منطقه و روحيات و خلقيات مردم اين سامان آگاهی كامل دارند، يقيناً وجود تمايلات واگرايی را نفی مي كنند و شاهدی برای آن نمی جويند. در بلوچستان جنبش های سياسی به منظور استقلال طلبی هرگز رشد پيدا نكرده است و دولت مشكل استقلال طلبی با مردم بلوچ نداشته است. گرچه دولت های گذشته به خود زحمت درک مشكلات بلوچستان و بلوچان را نداده اند، اما تمركز نسبی كه همواره در ايران وجود داشته است، و نيز تسلط فرهنگي هويت ايرانی، مانع رشد جنبش های قوم گرايی و جدايی طلبی در منطقه بوده است, و اگر گه گاه برای مثال در بلوچستان ندای (خلق بلوچ) شنیده شد, دليلی نداشته است جز خلق بلوچ است موفقيت بيگانگان، در آلت دست كردن معدودی افراد ناراضی، آن هم به قصد وارد آوردن فشار و ايجاد مشغله فكری برای دولت مركزی. و البته هرگز در منطقه نفوذ و گستردگی پيدا نكرد و پس از اظهار ندامت معدود اعضای اين جنبش پرونده آن به كلی بسته شد، گویی كه هرگز وجود نداشته است. بنابراين، بر خلاف تبليغات، ياغيگری ها و كشمکش ها در بلوچستان، بيش از آنكه بانگی برای استقلال طلبی و گواهی بر تمايل به واگرايی باشد، اعتراض يا واكنشی بوده است به شيوه زندگي و محروميت, محروميتی كه حتی طبيعت هم بر اين خطه روا داشته است. همچنان كه مهندس مخبر می نويسد: بدترين تنبيه برای بلوچان نفی بلد و تبعيد است كه نشان از علاقه بلوچان به ملکشان دارد.

زبان - نژاد - مذهب

در برخي منابع, بلوچ ها را مردماني از نژاد آريايی معرفی كرده اند، حال آنكه اثبات آريایی, عرب و يا دراويدی بودن بلوچان كاری دشوار و نتيجه گيری های قطعی در اين باب محل ترديد فراوان است. که، همان طور كه پيشتر اشاره شد، مردمی كه امروز بلوچ ناميده می شوند و در بلوچستان مي زيند، باز مانده مردمانی مهاجرند كه به اقوام مختلف تعلق داشته اند و با ساكنان بومی درآميخته اند. اما در مورد زبان بلوچي, بی ترديد بايد گفت كه اين زبان يكی از شاخه های زبان های ايرانی است, كه صورت باستانی خود را بهتر از بسياری از شاخه های زبان ايرانی حفظ كرده است.

برخی زبان شناسان از چند دهه پيش با مقايسه زبان بلوچی با زبان های مردم همسايه بلوچستان, چون (پشتو) و يا زبان ها و گويش های فلات پامير(اشکاشمی, اورموری, پراچی و غیره) هيچ شباهت و نزديكی ميان آنها نجستند. اما با تعجب دريافتند كه اين زبان به گروه زبان های ايرانی باختری، شاخه شمالی، همچون: مازندرانی و گيلكی و تالشی نزديكتر است تا حتی به زبان های ايرانی جنوبی، چون بشكردی, لاری و لری. بنابراين زبان بلوچی از زبان های گروه ايرانی غربی، شاخه شمالی شناخته شد. زبانی كه ريشه هند و اروپايی دارد, و جز بلوچستان در برخی نواحی ديگر نيز رايج است. بلوچی دو گويش اساسی شرقی و غربی و لهجه های فرعي فراوان دارد. زبانی كه به دليل ارتباط با گويش های ايرانی شرقی بسياری از خصوصيات آنها را اقتباس كرده است. همچنان كه اين زبان بسياری از خصوصيات زبان های كهن را محفوظ داشته است. در پاره ای موارد به پهلوی ساسانی (پهلوی جنوبی) نزديک می شود, و در جايی به پهلوی اشكانی (پهلوی شمالی). اما روی هم رفته وقتی همه جنبه ها در نظر گرفته شود, اين نتيجه به دست می آيد كه گويا زبان بلوچی, دنباله یکی از زبان های ويژه ايرانی بوده است. زبانی كهن تر از پهلوی چون اوستایی, كه تلفظ آواهای كهن را، برای مثال، بدين صورت حفظ كرده است:

زبان بلوچی(گ) اوستا را که در پازند و فارسی به (های)غیر ملفوظ تبدیل شده مانند پهلوی, بصورت (گ) و گاهی همان (ک) نگه داشته است مانند: بندگ(بنده) مادگ(ماده)بچگ(بچه).

همچنين واژه های پدر و مادر و برادر در زبان بلوچی مانند پهلوی (پت), (ما), (بذات) خوانده می شوند. علت این امر هم آشکار است, چون در اوستا و سانسکریت در حالت فاعلی (و) حذف می گردد. باز در حالی که فارسی ت یا ث اوستا را به ه مبدل کرده, زبان بلوچی آن را نگاه داشته است, چات(چاه),گوت(کوه).

بلوچی حرف خ ندارد و بجای آن ه بکار می رود. همچنین پ را به جای ف, و گ را بجای غ می گذارد که نشان از کهنگی زبان بلوچی است, همانند هدا (خدا), هشک (خشک), تهم (تخم), حون(خون).

برخی پژوهشگران، نخستين ساكنان بومی بلوچستان را دراويدی خوانده اند كه تمدنی نزديک به تمدن مردم سند داشتند و مورد تهاجم آريایی ها واقع شدند.

آريايی ها يكی از اولين گروه های بزرگ از مهاجران به اين منطقه بوده اند. سيل مهاجرت در ادوار مختلف ادامه يافت, در دوره ساسانيان، كوچان به اين منطقه رانده شدند. پس از ساسانيان و تسلط اعراب مسلمان بر ايران، طبيعتاً مهاجرينی از اعراب، بويژه لشكريان و فرماندهان نظامی در منطقه جاگير شدند. بخشی از عشاير غرب ايران در دوره صفويه و عده ای از طوايف افغان در دوره افشاريه در بلوچستان رحل اقامت افكندند. اين مهاجرت ها كه گاه شكل تهاجم داشت, اختلاط و آميزشی در ميان ساكنان بومی به وجود آورد, و به همين علت امروزه در بلوچستان, طوايف متعدد, با ريشه های مختلف قومي وجود دارند. عده ای خود را كُرد نوشيروانی, عده ای ديگر خود را دارای پيشينه عربی و برخی چون (بارکزایی) خود را اصلالتا افغان می دانند.

نكته قابل تأمل آن است كه علی رغم تبليغات انگليسی ها كه بلوچان را از ايرانيان جدا می دانستند و به شواهدی چون عدم اطاعت سركردگان بلوچ اشاره مي كردند، بلوچان چه آريايی باشند, چه كُرد و چه حتی عرب, خود را ايرانی الاصل و ساكن و شهروند اين مرز و بوم می شناسند.

قبل از اسلام, مردم مكران بر آئين زرتشت بودند, مسعودی از مهرابه ها و آتشكده های بسيار و پيروان اين آئين در سراسر ايران تا دره سند و ناحيه هند و چين خبر می دهد. در روزگار فيروز, اهالی مكران بر اثر تبليغ مانی به آئين مانوی گرويدند. پس از اينكه اعراب به ايران مسلط شدند و برخی از سرداران عرب گذارشان به بلوچستان افتاد، بلوچ ها دين سرداران عرب را پذيرفتند و اسلام آوردند. و شايد به همين دليل است كه بلوچستان سنی مذهب اند و از ابوحنيفه متابعت مي كنند. بلوچ ها سخت به آداب مذهبی پای بندند, به طوری كه خواندن نماز سر وقت يكی از اصول جا افتاده دينی در ميان آنهاست. عيد فطر و عيد قربان از مهمترين اعياد مذهبی نزد بلوچان است. مولوی ها كه روحانيان بلوچ ها هستند, در ميان مردم از نفوذ و احترام فراوان برخوردارند. غير از انجام وظايف مذهبی, حل اختلاف ميان مردم به عهده مولوی هاست، حتی گاه برای معالجه بيمار، مولوی بر بالين بيمار حاضر مي شود، كه اين امر از احترام معنوی مولويان در بين مردم بلوچ حكايت دارد.

ویژگی های فرهنگی - اجتماعی بلوچستان

نظام اجتماعی بلوچستان حاصل و تابع وضعيت تاريخی و اقليمی حاكم بر اين ديار است. برخی پژوهشگران بر اين عقيده اند، كه در روزگاری نه چندان دور، در بلوچستان سه گروه اجتماعی شاخص وجود داشت. يكی بلوچان اصل-ساكنان اصلي بلوچستان- كه به كار زراعت و دامداری می پرداختند و مردمي متوسط الحال بودند و به زبان بلوچی (که از آن سخن رفت) تکلم می کردند. ديگری طبقه اربابان و سرداران بودند كه بر اثر مهاجرت يا تهاجم به اين منطقه رانده شدند, و به محض ورود تسلط خود را بر ساكنان بومی تحميل كردند, مانند بارکزایی ها, بلیدهی ها. و گروه سوم بلوچان تنگدست یا غلامان و کنیزان (برده ها) بودند که حال دیگر نشانی از آنها باقی نماده است.

به بيان ديگر، در بلوچستان يک طبقه ارباب - سردار وجود داشت كه زمين و آب و نخل از آن آنان بود. مردم بدان ها ماليات می پرداختند و آنها نيمی از آنچه را كه كسب كرده بودند به حكومت وقت رد مي كردند, (این رسم پس از اعتراض های فراوان در دهه 1340 منسوخ شد).

طبقه ديگر، كشاورزان سهمبر بودند كه بدان ها زعیم یا درازهی اطلاق می شد. كشاورزان در واقع كار و ابزار می فروختند و در ازای آن از محصول سهم مي بردند. رسم سهمبری در هر محل متفاوت بود: چهار به يک، سه به يک، متداول بود. و بندرت دو سهم ارباب و يک سهم زارع وجود داشت. پس از اصلاحات ارضي در دهه 1340 زعیم ها به كارگرانی روزمزد تبديل شدند كه در ازای كار، دستمزد می ستاندند, بنابراين از آنجا كه به زمين زراعتی پايبندی نداشتند، و به اصطلاح خوش نشين بودند، بسياری از آنها در جستجوی كار و سرمايه به كشورهای همجوار، بويژه كويت و امارات مهاجرت كردند. امروزه بخش بزرگی از مهاجران بلوچ در امارات از درازهي ها هستند. بعدها برخی از زعیم ها, دورازهی ها, صاحب زمین شدند.

در میان پاینترین طبقه اجتماعی,غلامان و کنیزان, داودی ها یا لولیان یا لوریان جای داشتند که عمله طرب بودند, آواز مي خواندند، ساز مي زدند (دهل, قیچک, سرنا و نی) و در عين حال صنعت گر بودند, ابزار می ساختند و زرگری هم مي كردند, داودی ها خود را از اعقاب حضرت داود می دانند. به کدام نشان؟ به قول بلوچ ها, ندانم. در مجمل التواريخ آمده است كه پادشاه ساسانی از ملک هندوان مطرب (گوسان) خواست, و وی دوازده هزار كس از اينان روانه ايران كرد. صاحب مجمل مي نويسد: لوریان هنوز بجایند از نژاد ایشان, لوريان در همه خاک بلوچستان پراكنده اند. كار مهم آنان روايت فرهنگ مردم بلوچ و نقل تاريخ شفاهي بلوچستان بود, اينان, آنچه را كه از بزرگان خود شنيده بودند، سينه به سينه انتقال می دادند و به حفظ خاطرات جمعی كمک می كردند. بجز اينان، در طبقه فرودين نوکری ها (برده ها) هم بودند كه هيچ حق و حقوقی نداشتند و جزو مايملک صاحبانشان به شمار می آمدند, و مورد معامله قرار می گرفتند. در اوايل قرن بيستم نظام برده داری در بلوچستان ملغی شد و نوكری ها آزاد شدند و توانستند چون كشاورزان سهمبر يا زعیم ها در ازای كاری كه انجام می دادند، مزد بگيرند يا سهم طلب كنند.

در هر طايفه سلسله مراتب بدين گونه است كه در رأس طايفه رئيس (سردار) قرار دارد. طايفه به چند تيره تقسيم می شود و هر تيره يک سر گروه يا ريش سفيد دارد. پس از تیره ها, از هلک ها تشکیل می شوند, هر هلْک مشتمل بر چند خانوار است كه كنار هم زندگی می كنند, خانه ای دارند, قناتی و زمين زراعتی. واحد کوچکتر از هَلک, خانواده است.

همچنان كه پيشتر اشاره شد، در بلوچستان طوايف مختلف و متعددی وجود دارند و علی رغم تحولات ساختاری در شكل روستاها و رواج شهرنشينی، هنوز هم بافت قبيله ای و عشيره ای به قوت خود باقی است. هر چند اين تحولات موجب زوال روابط نابرابر و ناعادلانه طبقاتی شده است، اما پيوستگی و علايق طايفه ای كماكان محفوظ مانده است, و بسياری از سرداران طوايف، هنوز هم احترام و موقعيتی خاص در ميان افراد طايفه خود دارند. يکی از دلايل حفظ اين سنت ها، احتمالاً احساس نياز به وجود جمع و كاركرد مثبت آن است. ساكنان بلوچستان همواره در معرض تهاجم و غارت بوده اند، بنابراين ضرورت مقابله با حملات غافلگيرانه و دفع خطر آن، و نيز استفاده از خرد جمعی برای رفع مشكلات زيستی (دست و پنجه نرم کردن با طبیعت) پيوستگی های طايفه ای و قومی را تقويت كرده است. در واقع عضوی از يك طايفه بودن، احساسی از تعلق و هويت به بلوچان می بخشد و آنها را از انزوا به در می آورد و در تعاون و همكاری با ديگران قرار مي دهد. از طرف ديگر، طايفه نيازمند ساماندهی و رهبری است, رهبری از همه نظر شايسته، كه بتواند بار مسئوليت جمع را بر دوش كشد و حلقه واسط ميان افراد باشد.

اشعار حماسی كه بلوچان در رثای سرداران لايق سروده اند، كم نيستند. منظومه ميرچاكُر و دودا از آن جمله اند.

در بلوچستان و سيستان، حتی اختلافات خانوادگی با ميانجيگری و پادرميانی ريش سفيدان طوايف, که در اصطلاح محلی به آن شکسته بندی می گویند, حل و فصل می شود. بنابر اين طايفه گرايی در حال حاضر نوعي سنت اجتماعی است كه ويژگی ها و كاركردهای خود را دارد و به تنهايی نمی تواند علت واگرايی و منافی وابستگی ملي باشد.

چه سنتها بخشی از نظام سازماندهی جامعه و نيز هنجارها و به اصطلاح قوانين عرفی هستند كه متناسب و در پاسخ به نيازهای هر جامعه از دل هر جامعه برخاسته است.و به همين دليل ارزشهای پايداری نيستند و در طول زمان، متناسب با تغييرات اجتماعی و در صورت از دست دادن كاركرد خود از بين مي روند و يا متحول شده و به شكل جديدی به حيات خود ادامه مي دهند. از طرف ديگر اهميت اين سنت ها و رسوم در معنايی است كه در زمان و مكان خاص داشته و دارند و نيز نگرش و جهان بينی مردمی كه آنها را ساخته و ضرورياتی كه موجب پيدايش اين سنن و رسوم شده است. در واقع شناخت دقيق و درستی از سنتها، راهگشای شناخت مردمان قبل از خود و ديدگاهها و جهان بيني شان مي باشد. در بلوچستان طوايف متعدد و مختلفي وجود دارند كه برخي از آنها زماني دارای اقتدار زيادی بوده و بر سراسر مكران حاكميت داشته اند، اما در پی درگيريها و رقابتهای طايفه ای و همچنين درگيری با قوای دولتی، پراكنده شده اند.

مهمترين طوايف بلوچستان در حال حاضر عبارتند از:

طايفه باركزايي: بنا به رواياتی اين طايفه در دوره نادر از افغانستان به ايران مهاجرت كردند و در سراوان سكنی گزيدند, يكي از مقتدرترين سرداران اين طايفه سردار دوست محمدخان باركزايی بود كه در اواخر دوره قاجار و اوايل دوره پهلوی بر سراسر مكران حكم می راند و از ديگر طوايف ماليات مي ستاند, وی در رويارويی با قشون دولتی درسال1306شكست خورد و تسليم شد، مدتی در تهران به حال تبعيد به سر برد و سپس به سبب قتل محافظ خود اعدام شد.

طايفه بليدی يا سعيدی: اين طايفه برای خود اصليت عربی قايل اند و خود را از تبار طايفه بوسعيد مسقطی می دانند. پراکندگی و سکونتگاه این طايفه از حدود پنجگور پاكستان تا نيكشهر در ايران گسترده است.

طایفه شیرانی: از نرماشير جيرفت به بلوچستان مهاجرت كرده اند و در نيكشهر سكونت گزيده اند.

طایفه کرد: از اخلاف كُردهایی هستند كه در دوران صفوی, به دستور شاه عباس به منطقه كوچانده شدند.

طایفه لاشاری ورند: از بلوچان اصيل به شمار می آيند كه در پی مهاجرت به سمت "سند" در دوره مغول, در ایران و پاکستان پراکنده شدند.

طایفه مبارکی: عمدتاً در هيچان، اسپكه و عيسی آباد اقامت دارند و يكي از طوايف بزرگ منطقه محسوب می شوند.

طایفه گمشادزهی: در شمال غربی تفتان, كوه سفيد و لولكلان مستقرند.

طایفه براهوئی: در بلوچستان پاكستان و ايران و نيز سيستان پراكنده اند. بسياری از محققان اين طايفه را در زمره بلوچان, هم به لحاظ زبانی و هم نژادی به شمار نمی آورند, اما به هر حال براهويی ها را در ايران و به ويژه منطقه سيستان و بلوچستان در شمارِ طوايف بلوچ می دانند.

از ديگر طوايف بلوچستان می توان از: شهنوازی (در خاش و سراوان), ریگی (در لادیز, میرجاوه, خاش, گوهرکوه), کهردازهی, هاشمزهی, هوت, گرگیج, رئیسی, ملازهی, زنی الدینی, بامری نام برد.

خلاصه آنكه تاريخ بلوچ, تاريخ حوادث تلخ و شيرين زندگی آن مردم است. مردمانی كه با گردنی افراشته و چهره رنج كشيده و اصيل و رفتاری بزرگ منشانه به مرز و بوم خود وفا دارند, و زندگی را با همه جلوه هايش حفظ كرده اند و از دور هم نشستن و گپ زدن به همان اندازه عاقل نمانند كه از كار و تلاش. به قول دكتر زند مقدم , حكايت بوچی يكی داستان است پر آب و چشم.

منبع: فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات ملی - ایرانشناسی: نگاهی به سرزمین و فرهنگ مردم بلوچستان - نرجس خاتون براهویی

نوشتن نظر