دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 7 شعبان 1439 Monday 23 April 2018
چوقا پوشاک سنتی قوم بختیاری: مراحل تولید مواد اولیه, مراحل بافت, گستردگی و حوزه های فرهنگی چوقا, ارزش های نمادین و جلوه رنگ و خطوط چوقا, نقش چوقا در هویت بختیاری و جلوه آن در آیین و رسوم قوم بختیاری و همچنین در ادبیات شفاهی.

هُلسیان: چوقا پوشاک سنتی قوم بختیاری و هنر دستی ارزشمند و میراث معنوی و نیز بخشی از نماد هویت, پوشش و فرهنگ مردان لر بختیاری محسوب می شود که تولید و بافت آن هنر دست زنان و دختران بختیاری می باشد, و امروزه از جمله صنایع دستی و بافندگی ارزشمند در کشورمان به شمار می رود.

چوقا, چوغا یا چوخا: بصورت قبا یا بالاپوشی می باشد, که مردان آن را همانند شنلی بر روی جامه, کت یا پیراهن خود می پوشند و در طول برآمد و خلق آن هنوز شکل و بافت دیرین خود را حفظ نموده و تغییری نکرده است, بطوریکه شکل این قبا امروزه, راسته و بدون آستین می باشد و طول(قد) آن تا سر زانوها می رسد, و جنس آن از پشم طبیعی گوسفند سیاه و سفید تولید می شود, که بنابراین چوغا دارای دو رنگ سفید و سیاه که از نیمه به پایین سفید و از نیمه به بالا با خطوط راه راه سیاه می باشد و نکته قابل توجه در مفهوم این طرح است که برگرفته از فرهنگ تاریخی این سرزمین می باشد و در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

مراحل تولید مواد اولیه چوقا

مراحل نخست بافت چوقا از پشم چینی گوسفندان آغاز گردیده که رویه تولید آن تنها در ماه هایی از سال امکانپذیر است و معمولا در اواخر بهار و اوایل تابستان صورت می گیرد, بطوریکه چوپانان با در نظر گرفتن روزی معین برای شروع کار و مراحل اولیه, با گرد هم آوردن گوسفندان در مکانی که به اصطلاح محلی(کره) می نامند برده - (مکانی که بصورت سنگ چین دیواره ایی به طول حدودا 1/5 متر برای نگهداری گوسفندان ایجاد می کنند), و در آنجا پاهای گوسفندان را برای جلوگیری از تکان خوردن و تقلای حیوان برای جستن از محل, و نیز اینکه جایی از پوست حیوان همراه با پشم چینی کنده و یا بریده نشود می بندند و با ابزاری بنام چهره یا چرَه که شبیه به قیچی اما بسیار بزرگتر می باشد, با بکارگیری شیوه خاصی در دست گرفتن و عمل کردن با قیچی که مهارت خاصی را می طلبد, منظم و بدون آسیب دیدن پوست حیوان, اقدام به چیدن پشم گوسفند می نمایند, بعد پشم ها را شسته و بر روی درختچه هایی به نام(جاز) یا بر روی تخته سنگ های مجاور یا بر روی گونی پهن نموده تا خشک شوند, از این رو پس از خشک شدن پشم ها, شروع به تمیز کردن یا پالایش, که در اصطلاح محلی کشکندن پشم ها نام دارد می کنند, در رویه انجام این مرحله زنان و دختران به وسیله ابزاری بنام شانه, پشم ها را از هم جدا نموده که بسیاری از ناپاکی ها در این مرحله از بین می روند, البته در بعضی نقاط با دست خالی نیز این عمل صورت می گیرد که کافیست تکه ای پشم را در دو دست گرفته و به صورت مکرر کشیده تا عمل تمیزکاری انجام گیرد. مرحله بعدی گوله یا جمع کردن پشم ها می باشد, که این عمل نیز در اصطلاح محلی گوله نمودن پشم ها نام دارد, از این رو به وسیله یک تکه چوب به نام تیر پشم ها را جمع و بصورت نواری دسته بندی می کنند تا هنگام ریسندگی آسان تر به دوک وصل شود و از هدر دادن پشم ها و نخ ها جلوگیری می شود, حال با استفاده از دوک نخ ریسی که در اصطلاح محلی(پره)بنام است پشم را می ریسند, قابل ذکر است که نخ پشم ریسیده شده را خامه و به محلی (خمه) می گویند, که با پایان عمل رسیدن پشم, خمه برای بافت چوغا تهیه شده و آماده بافت است. البته لازم بذکر است که انجام کار این مرحله, به شیوه های متعددی قابل انجام است که در برخی قبیله ها تفاوت دارد, یعنی شیوه های مختلفی برای ریسیدن و تبدیل نمودن پشم به نخ بکار گرفته می شود, اما شیوه معمول همان است که ذکر گردید.

در گذشته اغلب بانوان عمل ریسیدن الیاف چوغا را انجام می دادند و در طول مدتی با بلند گذاشتن ناخن شصت دست چپشان, سوراخ کوچکی در ناخن بلند خود ایجاد نموده و پشم را از آن عبور می دادند و به شکاف یک دوک کوچک متصل می ساختند, پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور کرده و با حرکت دورانی دوک تبدیل به نخ نازک و یکنواختی می گردید.

برای بافت چوقا بطور معمول از دار بافندگی یا تمدار, ملار, کرکیت و شانه استفاده می شود.

البته لازم به ذکر است که,در گذشته نخ و پشم چوقا بافی به صورت دستی تهیه می شد اما امروزه پشم و نخ مورد نیاز به صورت مکانیزه تهیه و در دسترس بافندگان قرار می گیرد.

مراحل بافت چوقا

بافت چوغا تنها براساس حافظه ذهنی و آموزه های ایلاتی و نیز بطور ارثی صورت می گیرد و از هیچ الگو, طرح, مدل و نقشه کاری بهره نمی گیرد. برای بافت یک چوقای معمولی در حدود یک کیلوگرم نخ پنبه ای و یک کیلوگرم خامه پشمی لازم است. از این رو در نخست بر روی دستگاه های ساده بافت, نواری با عرض تقریبا 50تا70س.م و طول2/5م بافته که این نوار از دو قسمت مساوی و متفاوت تشکیل می شود, در طول آن نوارهایی به عرض یک س.م با بافت یک ردیف نازک نخ مشکی جدا می شود و در یک قسمت همین بافت ساده که راه راه می باشد ادامه می یابد و در قسمت دیگر دارای نقش پله ای به رنگ مشکی می بافند. آنگاه قطعه ای به طول2/5م در 0/50م می بافند, و پس از پایان بافت قطعه, آن را از وسط در جهت عرض می بندند و تبدیل به دو قطعه به عرض 0/50 و طول 1/25م می کنند, این دو قطعه را در جهت طول شان به هم می دوزند و مستطیل ی به عرض یک متر و طول 1/25 متر به دست می آید, در قسمت طول بالای این مستطیل در حدود 0/25م کناره های برده آن, دو شکاف عمودی به طول 20س.م برای گذراندن بازوها به وجود می آوردند, سپس پارچه را در امتداد این شکاف تا می کنند به نحوی که دو قسمت تا شده روی پارچه بر می گردد و جلو چوغا را تشکیل می دهد, روی شانه ها را می دوزند و لبه های بریده شده را تو می گذراند,دو عدد بند کوتاه که در انتهای هر کدام از آنها منگوله ای قرار دارد به زیر بغل ها دوخته می شود, داخل آن را می توان استر دوخت و جیبی هم در آن گذاشت.

گستردگی و حوزه های فرهنگی چوغا

با وجود طایفه ها و تیره های متعدد ایلات بختیاری و نیز شیوه ها و طرح ها و نوع پرداخت بافت چوقا در هر کدام و نیز جنس های متفاوت آنها باعث گردیده که تولیدهای متعددی که هر کدام نام مخصوص خود را داشته بوجود آیند بطور مثال: نخی, لیواسی, کیارسی, موری بفت که هر کدام در شهر ها و مناطق مختلف رواج و استفاده می کنند. چوقای نخی که از نوع ارزان چوقا می باشد در شهرهایی چون شوشتر و دزفول تهیه می گردد, چوقای چرکی که از جنس پارچه پنبه ای و ضخیم دوخته می شود و نیز ارزان نیز هم هست استفاده کنندگان بیشتری را دربر می گیرند.

جلوه خطوط و رنگ ها, و ارزش نمادین آنها در چوقا

در خصوص چگونگی مفهوم و تاریخ و بنیه فرهنگی خطوط و رنگ سیاه و سفید بکار رفته در چوقا, نقل و قول های بسیار است و باورهای بسیاری بر مفاهیم آن بیان گردیده که عدم کمبود آشنایی و پژوهش ها, اسناد مستند تاریخی و تحقیقات گسترده باعث گردیده که حقیقت آن بطور یقین مشخص نشود, اما با در نظر گرفتن سنت ها, باورها و درک بار معنایی رنگ ها در فرهنگ ایرانی و بومی و مفهوم نمادهای ایرانی می شود درک نسبتا قابل توجهی از آن بدست آورد.

در چوقا دو نماد رنگ سیاه و سفید دیده می شود که بار معنایی هر کدام در فرهنگ ایرانی و بختیاری چنین است: رنگ سفید نماد سپنتا مینو(فرشته نیک)است که از پائین به سمت بالا می روند و نشان از حرکت به سمت بالا می دهد, این پله های سفید به معنی(اوج اگاهی)است, فرشته نیک در نماد شناسی می تواند به معنی خرد مقدس باشد, به عبارتی هر کس سه اصل اساسی گفتار و کردار و اندیشه راستین را در زندگی اش بکار گیرد موجب نزدیکی اش به عالم معنوی و خداوند می شود, پس این اصل اساسی و باور نیاکان به صورت آیین و نماد, با تکرار رنگ سفید در چوغا تداعی می شود تا برای مردم یاداور آن باشد که مرد ایلاتی باید به راه راست وفادار بماند و با انجام اعمال نیک به پیروزی و شادکامی برسد, در قرینه رنگ سفید خطوط سیاه بافته می شود. سیاه نماد انگره مینو(اهریمن)خرد خبیث که به سمت زمین نشانه می رود و نمادی از(نشیب و سیاهی)می باشد و به معنی کاهنده روح و عقل و اندیشه است و اهریمن که معادل شیطان است انسان را به منیت می کشاند و باعث شریر, زمینی بودن و هبوط انسان می شود, پس بی گمان این تفکر ناشی از(هستی شناسی نمادین) دیدگاه معنوی مردمان بختیاری است که در طول حرکت می کند و نه در عرض و همیشه با مردمان این دیار بوده است. از این رو قسمت بیشتر چوقا به رنگ سفید است تا نشان دهد انسان باید در مقابل وسوسه های شیطانی, هوای نفسانی و سیاهی مقاومت کند و به یاری سفیدی که بیشترین قسمت چوقا را دربر می گیرد شاهد پیروزی(نور و پاکی) بر (سیاهی و بدی)باشد. این تضاد و دوگانگی ریشه در هویت فرهنگی ایرانی دارد که سفیدی را نماد سعادتمندی و بخت آوری می دانستند و سیاهی را مرگ, تنگی, بدبختی و غم. از این رو در تمام چوقاهای بختیاری تنها این دو رنگ نمادین بافته می شود که نشان از اعتقادات دینی این مردمان به جهان غیر مادی دارد.

در مورد چگونگی قدمت چوقا باورها و گمان های بسیاری وجود دارد و تاریخ معین برای آن مشخص نیست, اما برخی باور دارند که قدمت آن در حدود 130 تا 150 سال می باشد که مبدا پیدایش آن به طایفه لیواسی, بختیاری مرتبط است. چنین آورده اند که در حدود 100 سال پیش یکی از خوانین لر (خان لیواسی) یک تخته چوغای لیواسی را به خان بختیاری به نام سالار شجاع که ایلخانان چهارلنگ و از خوانین محمد صالح و پسر عموی علیمردان خان چهارلنگ بوده است به رسم هدیه تقدیم می نماید, از این رو آن خان که از این نوع چوقا استقبال و خرسند شده بود, نخست فرمان داد, تا کلانتران طایفه ها و بعد کدخدایان و ریش سفیدان از آن استفاده نمایند و بعد از گذشت چند سالی استفاده از آن در مابین مردان قوم ترویج و مورد استقبال آنان قرار گرفت. البته این بالاپوش چنان در بین خان های بختیاری مورد اهمیت قرار گرفت که چوقا را به عنوان هدیه به یکدیگر تقدیم می نمودند.

جلوه خطوط در چوقا

به بیان و باور شاعر بزرگ بختیاری عبدالعلی خسروی, خطوط عمودی و مخروطی روی چوقا(که خطوط عمودی و مخروطی هستند)را ملهم از معماری (چغازنبیل)می داند, در این مورد چنین آمده که چوقا هم خانواده(چُغا)است که با چغازنبیل شوش مرتبط می باشد, پس برخی بر این اعتقادند که واژه چوقا و طرح آن برآمده از چغازنبیل است. البته ارتباط های میان مفهوم چغا با نماد ها و معانی چوقا وجود دارد, بطوری که چغا به معنای تپه و بلندی می باشد و نیز زیگورات چغازنبیل به طور طراحی شده که بصورت نمادین, مبحث بسیاری را می طلبد.

برخی دیگر باور دارند: این نقوش نشان دهنده شاخ قوچ که نشان دهنده قدرت, رهبری و صلابت است می باشد.

برخی نیز بر این باورند که طرح های چوقا که به سمت بالا نشانه رفته اند بصورت کوه ها و بلندی هایی می باشند که نور خورشید بر آنها تابیده و به سمت نور هستند و نیز سیاهی هایی که به پائین نشانه رفته اند بیانگر دره های می باشند, تاریک و سایه دار.

برخی دیگر آن را همسان و برگرفته از کنگره های تخت جمشید می دانند. دو نوع کنگره در تخت جمشید موجود است که از نظر شکل و طرح ازهم متفاوت اند, یک نوع آن که در تصویر مشاهده می فرمائید به طرح زیگورات ها شباهت دارد. لازم بذکر است که ساخت و بکارگیری طرح این نوع از کنگره ها در دوره های تاریخی مختلف ایران همچون تا دوره ساسانی ادامه یافت, همانگونه که در ایوان بزرگ طاق بستان و در محوطه تخت سلیمان این طرح کار شده است. و البته در تاج شاهان ساسانی و تاج پهلوی دوم نیز همینطور.

در چوقا خط راست مظهر تعداد بی نهایت نقطه است که از آن می توان بی نهایت به جلو یا عقب حرکت کرد. خط راست معرف پاک نهادی و عدم انحراف از کردار راست است. و نیز نمایانگر حالت صعودی و پیشروی به سمت آسمان است, این آسمان می تواند نمادی از عالم اسرار غیب یا نمادی از عرفان باشد, گاهی نیز زن ایل بختیاری راه کوچندگی را به صورت خطوط موازی هاشور خورده به معنی آن که فرزندان راهیم و همیشه, رحیل دیارهای دور دست هستیم در نظر گرفته و در چوقا این چنین نقش می بندد.

لازم بذکر است آنچه که در تمامی این باورها و تفاسیر یکسان است جهات نقوش و معنای نمادها می باشد که اغلب به سوی روشنایی, پاکی و نشانگر قدرت است و البته نقوش رو به پائین نماد تاریکی هستند.

هلسیان: این دو نشانه ارتباط عمیقی با باورها و تفکرات تاریخ باستانی و فرهنگی ایران دارند, البته ما می دانیم که پوشاک مردان بختیاری تا قبل از سلطنت پهلوی اول متفاوت از چوقای امروزی بوده است, اما از نظر نوع طرح و رنگ ارتباط بسیاری می توان در نقوش چوقا با فرهنگ آیینی و نمادین ایرانی یافت, از این رو در بافت چوقا از نظر تفکر آئینی و فرهنگی و بیان آنها با انتخاب نوع رنگ و طرح خطوط به صورت نمادین, به طرز خاصی آشکار است, بطوریکه در فرهنگ تاریخی ایران هم رنگ ها دو معنی خاص را دارا هستند و هم طرح نقوش یا خطوط .

اما به نحوی هر دو بیانگر یک مفهوم نمادین هستند, یعنی گمان می رود بافندگان اولیه چوقا و یا در روند تکامل آن, با بکارگیر دو طرح(خطوط) و رنگ برای بیان یک باور فرهنگی یا آئینی پافشاری می کرده اند. وقتی به بار معنایی هر دو یعنی خطوط و چگونگی نقش آن و همچنین رنگ ها پی می بریم, و با در نظر گرفتن نوع تفکر و باور ایرانیان باستان, این بیان یا تفکر نمادین همان نبرد میان خیر و شر است که ایرانیان از دوران عیلامیان باستان تا به دوره هخامنشیان, برای بیان تفکرات و باورهایی خاص, نبرد میان خیر و شر را به صورت نمادین در جلد حیواناتی بیان می کردند. همانطور که از سنگ نگاره های تخت جمشید و پیکره های دوره عیلامی بر می آید این دو(شیر و گاو) همیشه با هم در حال جنگ هستند, در فرهنگ عیلامی, بعد از برآورد شدن پیکره چند شیر و گاو که در حال نبرد هستند و گاه یکی بر دیگری پیروز شده است, گمان می رود که پیروزی هر کدام نشانه فراوانی و یا سختی و دشواری زمستان در آن سال بوده است, در تخت جمشید نیز برای بیان نمودن نبرد و پیروزی ها از این نماد استفاده می کردند.

حال در بافت چوقا نیز با مهارتی خاص, رنگ سفید که جهت آن به سمت بالا است نشانه خیر و رنگ سیاه که جهت آن به پایین است نشانه شر است, و البته رنگ سفید که بخش بیشتر چوقا را در بر گرفته همیشه بر سیاهی و شر پیروز می شود.

و از نظر طرح خطوط نیز, باز هم سمت طرح خطوطی که رنگ آن سفید است رو به بالا است, که البته دارای طرح و نقشی خاص است و همچون طرح کنگره ای و یا همانند یک رشته کوه می ماند, که سیاهی های رو به پائین را در بر گرفته و خیر بر شر, همچون همیشه پیروز می گردد.

یکی از مهمترین دلایل غنای گنجینه فولکلور قوم بختیاری, بکار بردن چوقا در آداب و رسوم آئینی و فرهنگی آنهاست, امروزه چوقا در آداب و رسوم آئینی همچون ازدواج و عزا بکار می رود, در قوم بختیاری چنان رسم است که وقتی شخصی از دنیا می رود,در غم از دست دادن او یکپارچه غرق غم و ماتم می شوند و افراد لحظه ای صاحب عزا را تنها رها نمی کنند, از این رو مردان بختیاری به حرمت متوفی چوقا را از تن بیرون می کنند و زمانی که بزرگ ایل با کلانتر یا یکی از سرشناسان ایل بمیرد مراسم خاصی که به آئین کُتل معروف است برپا می کنند, چشم های اسب را سرمه می کشند, زین و برگ اسب را با پارچه سیاهی می پوشانند و بر گردن اسب پارچه های رنگین که یک سر آن بر زین و سر دیگر آن روی پیشانی اسب است به بند دهنه می بندند, در آنگاه پارچه ای را که یال پوش نامیده می شود به همراه چوقا و تفنگ متوفی روی اسب می بندند و اسب را در حالی که دهنه ان به دست فردی می باشد و فردی دیگر روبروی اسب آینه ای را نگه داشته به دور محوطه ای که به اصطلاح محلی به نام مافه گه بنام است می چرخانند.

در آئین ازدواج مردان بختیاری اقدام به پوشیدن چوقا می نمایند که بیشترین جلوه آن در هنگام برپایی رقص دستمال نمایان می گردد, در اجرای مراسم عروسی حرکات نمادینی با لباس مردان و لباس های رنگین زنان در جای خود دیدنی است و هر بینند ای را به وجد می آورد.

جلوه چوقا در ادبیات شفاهی

جلوه فرهنگی چوقا در مثال های معمول و رایج بختیاری بسیار است (چوقا بعد بارون دی نی خُم) به معنای چوقا پس از باران نمی خواهم, مفهوم آن این است که به لطف بی هنگام نیازم نیست,و مثال های دیگر: یا که قبا بعد از عید برای گل منار خوب است و بعد از این لطف تو با ما به چه ماند - دانی نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند

اشعار غمناک و سوگ که در قوم بختیاری به گاگریو یعنی گاه گریه یا زمانی برای گریه بنام است, زمزمه گر این نوع اشعار با آوایی حزن انگیز و با فرو ریختن اشک روی بافته خویش احساس خود رابیان می کند, این اشعار را زنان بافنده قوم بختیاری می خوانند

بکنین تمدار, بسوزین چروچو - دار تمدار را از جا بکنید و چوب های آن را بسوزانید

ددو چوقا بفم وست دو سه رو - زیرا خواهر چوقا باف من دو سه روز است که در بستر بیماری افتاده است

بکنین تمدار, بسوزین مه هانه - دار تمدار را از جای بکنید و میخ های دار را بسوزانید

ددو چوغا بفم ونده حاله - زیرا خواهر چوقا باف من چند روزی است که حال خوشی ندارد

این اشعار غم انگیز همچنان با سوز و گداز و توصیف زندگی روزمره ادامه می یابد و ادبیات غنی ای از زیست فرهنگی مردمان آن دیار را به نمایش می گذارد. گاهی نیز زنان اشعار شادی چون دی بلال را می خوانند, دی بلال نوعی شعر تغزلی است, در این اشعار وفا, عشق, صمیمیت و بهترین حالات عاشق و معشوق دیده می شود که صداقت و پاکی در پای بافته چوقا در این اشعار موج می زند

بسم الله الرحمن الرحیم اسم اعظم خدا - ای بافنده چوقا و هر بافته دیگر برای شروع کار بافتن

گل تمدارس نویسی یا محمدالله - از اسم بزرگ خدای و محمد(ص)برای شروع گل استفاده کن

چوقا ور کره چنی تمیه - چوقایی که پسر به تن دارد چقدر تمیز و مرتب است

بفتس بی ماه نا دستس ندیه - بی بی مانه سا این چوقا را بافته و دست هنرمندش اسن زیبایی را ایجاد کرده است

چوقا سالاریه چنی بلنده - چوقا مرغوب و چقدر بلند است

کر اشاره ایکنه یارس ایخنه - پسر اشاره می کند و یارش می خندد

نه به چوقا مال بفه نه شال و دواله - نه به چوقایی که در خانواده بافته شده و نه به شال و کمربند

در این اشعار نیز تمام زیبایی های مادی و معنوی ایل تث - صویر می شود و شنونده را غرق در شعف و شادی می نماید

به چوقا در اشعار زیر در وصف ائمه(ص) نیز اشاره شده است:

ای افتو و مه, به زیر چوقات - ای پاک ترین پیا محمد(ص)
ای کسی که آفتاب و ماه زیر عبایت پنهانند - ای محمد ای پاکترین ابر مرد جهان

ای وسته به خاک پای اسبت - خاک و لر, کخدا محمد(ص)
به خاک پای اسبت می افتند - بزرگ و کد خدای قوم لر چون تو سرور و خانی

گاهی نیز در برخی اشعار به چوقا در دید و بازدید از خویشاوندان و ابزار جنگ اشاره شده است:

یه لری کهنه لری دوش منه مال خمون - یک لر بزرگ بختیاری دیشب میان ایل خودمان

ترکستی که بی یاهه بره سی مال گگون - قدم زنان می رفت که به ایل برادرش سر بزند

دم شلوار ز رشتن و لیواسی به ورس - روی شلوارش چوقای لیواسی که از پشم بافته شده بود قرار داشت

یه قباه شره به زیرس بکدس بید کهوون - در زیر چوقایش به کمرش فلاخن و ابزار جنگ بسته بود

در بخشی از ترانه ها که بازتاب عشق به وطن و ابراز آمادگی برای دفاع در برابر دشمنان است واژه چوقا هم جایگاه خود را دارد:

بختیاری زادیم چوقای موری به وروم - من پسری از قوم بختیاری هستم که چوقای موری باف به تن دارم

گربوه روزه تفاق مرجون ایدم سی کشورم - اگر دشمن قصد تجاوز به کشور را داشته باشد من جانم را هم فدای کشورم می کنم

 
منابع:
مطالعات بخش میراث فرهنگی هلسیان
فصلنامه فرهنگ مردم ایران - نویسنده: کوروش احمدی آنزان - پاییز و زمستان 1388 - شماره های 18 و 19 از 29 تا 46

نوشتن نظر