سه شنبه 26 تير 1397 4 ذی‌القعده 1439 Tuesday 17 July 2018
سيستان نام خود را از سكاها، مردمی از گروه هندواروپايی گرفته است. اين گروه به گواهي سالنامه هاي چيني، نخستين منابعی كه از آنان ياد مي كنند، در ناحيه اي از كاشغر و آبگير رود تاريم تا غرب باكتريا، سكونت داشتند.

هلسیان: كتيبه های هخامنشی و منابع يونان باستان از اوايل سده ى ششم پيش از ميلاد از سكاها ياد مي كنند. اين مردم، در سده ى دوم پيش از ميلاد، از باكتريا و سرزمي نهاي بخش بالاي جيحون به نواحي درنگيانای روزگار باستان و آراخويسا كوچيدند. شمار زيادي از سكاها در جنوب افغانستان سكونت گزيدند و سرانجام نام خود را به ناحيه ى مسكونی خود در دو كشور كنونی ايران و افغانستان دادند(1).

بعد از تشكيل كمپانی هند شرقی انگليس در قرن هفدهم و هم جواری سيستان با هندوستان كه مهم ترين مستعمره ى انگليس محسوب مي شد، اهميت سيستان به لحاظ موفقيت ژئواستراتژيك آن دوچندان شد و تلاش هاي روسيه، به ويژه از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، در منطقه ى سيستان افزايش يافت، به ويژه تلاش در جهت ساختن راه آهن آن ناحيه. انگليس ها نيز تلاش فراواني به كار بردند كه نفوذ روسيه را در سيستان كاهش دهند. مرزبندی های سيستان دوره ى قاجار و حكميت گلدسميد و مك ماهون بيشتر در راستاي نقش نفوذ انگلستان در سيستان بوده است كه موضوع اين كتاب را تشكيل ميدهد. كتاب حاضر شامل مقدمه و 6 فصل، منابع فصول، پيوست ها وفهرست منابع و مآخذ است. فصل اول كتاب دربردارنده ى مروري بر اوضاع جغرافيايي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي سيستان در روند تاريخي است. در اين فصل، مؤلف به اوضاع جغرافيايي و مرزهاي سيستان و نام هاي قديم سيستان م يپردازد و عنوان مي كند كه لفظ زرنگ، قديم ترين نام سرزمين سيستان است؛ يوناني ها اين سرزمين را درنگيانا مي ناميدند و دركتيبه ى داريوش درنگا آمده است، در دوره هاي بعد اين سرزمين را نيمروز مي ناميدند(2). شهرهای سيستان از ديگر مطالب ارائه شده در اين فصل است.

مهم ترين شهرهاي آن عبارت بوده اند از: زرنج، بست، كركويه، كرنك، نه (نيه)، رام شهرستان خواش، قرنين، رخج، غزنین(غزنين) و در ميان اين شهرها بست و زرنج از همه معروف تر بودند. مؤلف در ادامه ى فصل، به اهميت سرزمين سيستان و موفقيت اقتصادي و كشاورزي آن پرداخته است و با استفاده از منابع دسته اول چون تاريخ طبري و معجم البلدان ياقوت حموي، به مسائل تاريخ اقتصادي و اهميت اين منطقه می پردازد. تجارت و دامداري در سيستان از ديگر مسائل مطرح شده در اين فصل هستند. با توجه به موقعيت تجاري سيستان و گذشتن راه هاي تجاري از اين منطقه، روابط تجاري با هند و چين همواره برقرار بوده است. مؤلف در ادامه به اوضاع سياسي و اجتماعي سيستان و فتح اين ناحيه توسط اعراب پرداخته است و عنوان مي كند كه ربيع بن زياد عامل خليفه سوم براي فتح سيستان بود كه بعد از جنگ هاي اوليه بين مسلمانان و اهالي سيستان، طرفين راضي به صلح شدند و مقرر شد كه سيستان هر سال يك ميليون درهم بپردازد و زرنج پايتخت سيستان به تصرف اعراب مسلمان درآمد(3). ناآرامي هایی سيستان در زمان خلفاي راشدين و معاويه و اعتراض مردم سيستان به شهادت امام حسين(ع) از ديگر مطالب مطرح شده در اين فصل است.

از زمان خليفه سوم در سال 30 ه . ق تا سال 158 ، آخري سال خلافت منصور عباسي كه سيستان ضميمه خراسان شد، چهل و شش حاكم از طرف امويان و ده حاكم از طرف عباسيان به سيستان اعزام شدند كه اين تاحدودي عدم رضايت مردم سيستان را از حكام اموي و عباسي مي رساند.

در ادامه، مؤلف به جنگ زنبيل ها با مسلمانان می پردازد. زنبيل در زمين داور و كابل شاهيان مانع جدي ورود اسلام آن نواحي بود. خوارج در سيستان از مباحث ديگر ارائه شده در اين فصل از كتاب است. نويسنده اشاره مي كند كه خوارج به دليل دوري سيستان از مركز خلافت و محصور بودن در ميان ريگ هاي وسيع، آن ناحيه را به عنوان پناهگاه انتخاب كرده بودند. اصولاً خوارج در اين دوره، اصطلاح عامي بود كه به هركسي و هر گروهي كه با خليفه و دستگاه روحاني زمانه ناسازگار بود و نافرماني م يكرد، اطلاق مي شد 4. در تمام شهرهاي ايران به ويژه فارس، كرمان و سيستان كه از مركز خلافت تا حدودي دور بودند، طبقات اجتماعي ناراضي پديد آمده بود كه چون با حكام عرب منصوب شده از طرف خليفه مخالفت مي كردند، نام خوارج بر آنان مي گذاشتند. خوارج عاملان ولايات را مي كشتند، دفاتر ثبت ماليات ها را به آتش مي كشيدند. مانع جمع آوري ماليات مي شدند و همواره در سيستان به عنوان يك عامل تعيين كننده حضور داشتند(5).

تغيير سريع حكام ولايات از ديگر مباحث مطرح شده در اين ، فصل است. از زمان خليفه سوم در سال 30 ه . ق تا سال 158 آخرين سال خلافت منصور عباسي كه سيستان ضميمه خراسان شد، چهل و شش حاكم از طرف امويان و ده حاكم از طرف عباسيان به سيستان اعزام شدند كه اين تاحدودي عدم رضايت مردم سيستان را از حكام اموي و عباسي مي رساند. در دوره عباسيان در سيستان، جنبش حمزه آذرك به وجود آمد، حكومت صفاريان از سيستان برآمد و بر نواحي وسيعي از ايران حكومت كرد. اين سير ادامه داشت تا اين كه در دوره صفويان، سيستان جزء قلمرو رسمي صفويه محسوب شد(6).

فصل دوم كتاب شامل زمين ههاي بروز اختلافات مرزي و حكميت گلدسميد است، مؤلف با پرداختن به زمينه های بروز اختلافات مرزي از دوره ى سقوط صفويه به دست محمود افغان، مباحثي را عنوان مي كند و سير تاريخي ايران را با بيان مبارزات نادرشاه افشار و قدرت گيري كريم خان زند ادامه مي دهد و به دوره ى قاجار و زمان سلطنت آقامحمد خان و فتحعلي شاه مي رسد و با بررسي اوضاع جهاني در قرن نوزدهم و اهميت يافتن هندوستان براي انگلستان، كه دو كشور روسيه و ايران به آن چشم دوخته بودند مطالب را ادامه مي دهد و عنوان مي كند كه استراتژی انگلستان بر اين مبنا شكل گرفت كه ايران دولتي ضعيف و حايل ميان هند انگليس و روسيه باشد، اما با امضاي معاهده تركمان چاي بين ايران و روسيه و اين كه روسيه حق داشت هر كجاي ايران كه مايل باشد اقدام به تأسيس تجار تخانه و كنسولگري كند و حمايت روسيه از ولای تعهدی عباس ميرزا، نفوذ روسيه در ايران شدت گرفت. انگلستان كه فكر مي كرد كه حايل بين هندوستان و روسيه از ميان رفته است، در پي ايجاد حايل مي گشت و در همين راستا، مسأله هرات مطرح شد و معاهده پاريس در سال 1236 با بريتانيا منعقد و طى آن، افغانستان از ايران جدا شد.

پس از مرگ دوست محمد خان در سال 1863 ، در ماه ژوئيه همان سال امير شيرعلي خان فرزند و جانشين وي، برادر خود محمد امين خان را با سپاهي به سيستان روانه ساخت، ميرزا سعيدخان انصاري وزير خارجه ايران به تامسون وزير مختار بريتانيا اعتراض كرد و هشدار داد افغانان دير يا زود طرح تصرف سيستان را تجديد و تلاش مي كنند سيستان را به اشغال درآورند. ولي دولت ايران سيستان را جزو قلمرو خود و بخش جدايي ناپذير آن مي داند و در صورتي كه نيروهاي افغاني وارد سيستان شوند، ايران بي درنگ نيرويي براي پايداري در برابر آنان خواهد فرستاد.

در ده نوامبر 1863 وزير خارجه ى بريتانيا حق دفاع مشروع ايران يا توسل به زور را اعلام داشت. امير شيرعلي خان افغان به سيستان حمله كرد و بخشي از سيستان را تحت سيطره درآورد؛ ولي دولت مركزي ايران مناطق متصرفي را بازپس گرفت و همين امر باعث شد كه امير شيرعلي خان از انگلستان براي وساطت كمك بخواهد. در اين هنگام موضوع حكميت ميان دو كشور پيش آمد. ايران موافقت كرد يك كميسيون از سوي دولت بريتانيا، به همراه يك كميسيون ايراني به سيستان بروند و نقشه ای از متصرفات كنوني ايران به تهران و نزد شاه ايران بياورند. به اين ترتيب و با پذيرش شرايط ايران، كميسيون داوری انگستان به رياست ژنرال فردريك گلدسميد تشكيل شد(7).

ژنرال فردريك گلدسميد اولين مدير تلگراف خانه انگليس در ايران و نماينده تام الاختيار انگلستان در تعيين حدود بلوچستان و منطقه كلات بود. رياست هيأت ايراني را ميرزا معصوم خان انصاري و رياست هيأت داوري افغانستان را سيد نور محمد شاه خان فوشبحي بر عهده داشتند. روزشمار حركت اين هيأت در اين فصل آورده شده است و حوادث اتفاق افتاده در مسير هيأت حكميت از ديگر موارد مطرح شده است. اين مأموريت 29 روز طول كشيد و ژنرال گلدسميد در چهارم ژوئن 1872 وارد تهران شد. در تهران، ميرزا ملكم خان ناظم الدوله جايگزين ميرزا معصوم خان شده بود. گلدسميد و ميرزا ملكم خان بر سر تنظيم عبارت هاى متن رأي حكميت چندين بار با هم ديدار كردند و اعتراض هايي از طرف ايران عنوان شد. در نهايت اجلاس سه كميسيونر نيز در تهران تشكيل شد و باز توافقي صورت نگرفت. بنابراين نظر داوري براي تعيين تكليف نهايي براي وزير خارجه انگلستان، لرد گرانويل، فرستاده شد. وي نيز با رد اعتراضات ايران، رأي داوری گلدسميد را در هفتم مارس مورد تأييد قرار داد و به دولت ايران و افغانستان ابلاغ شد و مورد تصويب و تأييد آن دو دولت قرار گرفت.(8)طبق اين رأى، سيستان به دو قسمت اصلى و فرعى تقسيم شد. قسمت اصلى متعلق به ايران و سيستان فرعى متعلق به افغانستان شناخته شد و رود هيرمند مرز دو سيستان قرار گرفت.

مؤلف در ادامه، به ارائه ى مدارك دولت ايران و افغانستان در حاكميت بر سيستان مي پردازد و به توضيحات ثانوي دولت هاي ايران و افغانستان اشاره مي كند. اسناد ايران به دوران حكمرانان تحت اوامر سلاطين صفويه در سيستان برمى گشت و مربوط به يك صد و پنجاه تا سيصد سال جلوتر از موضوع گفت و گوی طرفين بود. همچنين به تحقيقات محلى اشاره شده است. اما مؤلف اين تحقيقات را ناكافى و ناكارآمد مى داند و بيان مى دارد كه سير تاريخى حاكميت ايران بر سيستان، از ادوار كياني و جمشيد شروع مي شود. سپس نام تمام سلسله هاي ايراني را كه بر سيستان حكومت كرده اند تا دوره نادرشاه افشار مي آورد و اشار مي كند كه از اين دوره مي بايست تاريخ سيستان مورد تحقيق قرار گيرد، به اين دليل كه از اين تاريخ به بعد، تاريخ سيستان از حالت افسانه خارج شده و جزئيات و سوانح آن روشن است(9).

فصل سوم كتاب راجع به حكميت مك ماهون است. اين حكميت به خواست دولت های ايران و افغانستان نبوده است و مشكل آب هيرمند هم كه يكي از دلايل آمدن مك ماهون به سيستان و حكميت اوست، حل شده بود. مؤلف دليل اصلي آمدن مك ماهون به سيستان را ضعف نفوذ انگليس ها در سيستان بعد از حكميت گلدسميد و نفوذ بيشتر روسيه و تأسيس كنسولگري روسيه در سيستان مي داند و با استفاده از منابع و اسناد نشان مي دهد كه انگليس ها براي محافظت از هند و عدم دسترسي روسيه به آن جا در پي بهانه اي براي نفوذ بيشتر در سيستان كه منطقه حايل بين ايران، افغانستان و هند بود، بودند(10).سپس، به حكميت مك ماهون و بيوگرافي اين فرد پرداخته شده است.

حكميت مك ماهون اگرچه با سكوت دولت ايران مورد پذيرش قرار گرفته بود؛ اما مردم سيستان هي چگاه آن را نپذيرفتند و زير بار آن نرفتند.

فصل چهارم كتاب راجع به قرارداد تقسيم آب در دوره رضاشاه پهلوي است. مؤلف در اين فصل از كتاب اشاره مي كند كه حكميت مك ماهون اگرچه با سكوت دولت ايران مورد پذيرش قرار گرفته بود؛ اما مردم سيستان هيچ گاه آن را نپذيرفتند و زير بار آن نرفتند و در اعتراض به اين نوع تقسيم آب در 29 اكتبر 1905 بندلك شاخ افغانان و نيز قرارگاه كميسيون حكميت بريتانيا را در كوهك ويران كردند و به آتش كشيدند. در سال 1309 دولت هاي ايران و افغانستان توافق كردند تا هيأت هايي را به سيستان اعزام كنند و بر سر منازعات مرزي مذاكراتي انجام دهند. رياست هيأت ايراني را شوكت الملك علم رياست هيأ افغاني را عبدالاحدخان، رئيس مجلس افغانستان، بر عهده داشتند. مذاكرات ميان طرفين نتيجه ای دربرنداشت و رضاشاه در اين زمان از تيره بودن روابط افغانستان با انگلستان استفاده كرد و با بروز اختلافاتي تازه در مرزهاي سيستان، مذاكراتي ميان نمايندگان ايران و افغانستان صورت گرفت. نتيجه ى اين مذاكرات معاهده اي بود كه بين باقر كاظمي، سفير ايران در افغانستان، و علي محم دخان، وزير خارجه افغانستان، در ششم بهمهن 1317 مصادف با 26 ژانويه 1929 بسته شد(11).اين قرارداد، كه مربوط به تقسيم آب هيرمند بين دولت شاهنشاهي ايران و دولت پادشاهي افغانستان و مشتمل بر
16 ماده است، به صورت كامل در اين فصل آمده است.

فصل پنجم كتاب در مورد تلاش هاي تازه براي احقاق حقوق ايران نسبت به آب هيرمند است. مؤلف در اين فصل به كم آبي منطقه در سال 1326 می پردازد و عنوان مي كند مسأله كم آبي بهانه اي براي افغانستان شده بود تا آب هيرمند را كه به ايران مي رسيد، كاهش دهند و با نتيجه نگرفتن ايران از مذاكره با افغانستان، پاي امريكا به عنوان وساطت كننده به ميان كشيده شد و هيأتي با همكاري سه كشور تشكيل گرديد. افغانستان از پذيرش نظرات هيأت طفره رفت و سد های متعددى در مسير هيرمند احداث كرد كه براي كشاورزي سيستان و رسيدن آب به اين منطقه از ايران مشكلاتي را به وجود آورد. هيأت ايران به رياست علي اميني، سفير ايران در آمريكا، و هيأت افغاني به رياست لوين، سفير افغانستان در امريكا، تشكيل شد. مذاكرات هفته اي دوبار در سفارت خانه هاي هر يك از دو كشور برگزار مى شد. افغان ها به تخصيص 22 متر مكعب آب به ايران در ثانيه تأكيد داشتند و ايراني ها خواستار سهم 52 متر مكعب در ثانيه بودند كه مذاكرات بي نتيجه ماند(12).

مسأله كم آبي بهانه اي براي افغانستان شده بود تا آب هيرمند را كه به ايران مي رسيد، كاهش دهند و با نتيجه نگرفتن ايران از مذاكره با افغانستان، پاي امريكا به عنوان وساطت كننده به ميان كشيده شد.

فصل ششم راجع به آخرين تلاش ها و قرارداد هويداست. مؤلف در اين فصل به تلاش های ايران براي دسترسي بيشتر به آب هيرمند مي پردازد. در فروردين سال 1345 محمود فروغى، سفير وقت ايران در كابل، با تشريح اوضاع افغانستان براي دولت ايران، زمينه ى مناسب را براي انعقاد قرارداد تقسيم آب بين ايران و افغانستان تشريح كرد و خود وى مذاكراتي را با افغان ها در مورد تقسيم آب سيستان شروع كرد و نظر دولت ايران را كه 28 متر مكعب تخصيص آب هيرمند در ثانيه براي سيستان بود، به عرض پادشاه وقت افغانستان رساند كه با 26 متر مكعب آب در ثانيه براي ايران از سوي افغانستان موافقت شد(13).

در ششم آبان ماه سال 1347 ، نخست وزير وقت ايران، اميرعباس هويدا، براي ديدار رسمي از افغانستان وارد كابل شد. بحث اصلي مذاكرات مسأله ی هيرمند بود. در اين سفر توافق كلي براي اين مسأله به وجود نيامد. بعد از خشكسالي سيستان در ايران و افغانستان و به سال 1350, نيز ورود افغان ها به ايران و روي خوش نشان دادن ايران به اين مهاجرين، فروغي مذاكرات را براساس همان 26 متر مكعب آب در ثانيه ادامه دارد و به دنبال توافقات به دست آمده، هيأتي به رياست صفي اصفيا، معاون نخست وزير، به كابل رفت و زمينه ى عقد قرارداد را فراهم ساخت. سرانجام در 22 اسفند 1351 مطابق 13 مارس 1973 ، معاهده و دو پروتكل الحاقي به امضاي محمد موسي شفيق، صدراعظم افغانستان و اميرعباس هويدا، نخست وزير ايران رسيد(14), كه متن كامل معاهده و 2 پروتكل الحاقي آن در كتاب آمده است.

در پايان كتاب، منابع فصول و پيوست ها آمده است كه شامل اسناد معاهده ى بين ايران و افغانستان راجع به آب رود هيرمند بين اميرعباس هويدا نخست وزير ايران و محمد موسي شفيق صدراعظم افغانستان و دو پروتكل الحاقي آن، اسناد قرارداد تقسيم آب در سال 1317 و تصويب آن توسط مجلس شوراي ملي، اعلاميه ى ضميمه قرارداد تقسيم آب 1317 و اسناد مربوط به استانداري سيستان و بلوچستان در مورد ابلاغ قرارداد به مناطق داخلي استان است(15).

فهرست منابع و مآخذ كه شامل منابع فارسي، عربي و اسناد به كار برده شده در اين پژوهش است، بخش پاياني كتاب را تشكيل مي دهد(16).

در مجموع، كتاب حاضر به دليل استفاده ى مؤلف از اسناد كه از منابع دست اول تحقيق هاي تاريخي است، و چاپ بخش عمده اي از اسناد نخست وزيري كه در مركز اسناد و كتاب خانه ملي موجود است و هم چنين اسناد استانداري سيستان و بلوچستان كه درمركز اسناد ملي زاهدان نگه داري مي شوند، در مورد مسأله تقسيم آب هيرمند بين ايران و افغانستان، گام بزرگي در راه تحقيقات در زمينه تشريح مرزبندي سيستان در تاريخ معاصر ايران برداشته است. و علاوه بر آن، براي نمونه، در پيوست ها اسناد را عيناً آورده است و خواننده مي تواند با مطالعه ى اين اسناد، خود به قضاوت بنشيند.

در مورد قرار داد گلدسميد، مؤلف با آوردن روزنگار حركت هيأت به سمت سيستان و فراز و فرود هاي آن تا رسيدن به يك توافق كلي، خواننده را در متن حوادث قرار مي دهد و با بخشي از تاريخ اجتماعي سيستان و برخورد مردم با اين هيأت خارجي آشنا مي كند و تأثير خوانين و سادات را بر حركت هاي مردمي به خوبي نمايان مي سازد، كه از نقاط قوت كتاب است.

اما نكاتي كه مى توانست بر زيبندگى بيشتر كتاب كمك كند عبارتند از: الف سازماندهي بهتر پژوهش و تقسيم فصول به بخش ها و گفتارهايى كه مطالعه ى كتاب را آسان تر كند. ب نتيجه گيري كه از مهم ترين عوامل پژوهش است، در انتهاي كتاب نيامده است؛ هرچند در طي كار، به نتيجه گيري پرداخته است. ج استفاده از صورت مذاكرات مجلس شوراي ملي و نشريات آن دوره كه از منابع دسته اول تحقيق هستند. د آوردن نقشه هاي تاريخي در مورد تقسيم آب هيرمند بين ايران و افغانستان در بهتر فهميدن مطالب كمك وافری مي كرد. درمجموع، كتاب حاضر از نقاط قوت زيادی برخوردار است و مواردي هم كه اشاره شد، بيشتر به عنوان پيشنهاد است.

نویسنده: محمد حسن نيا
دانشجوي دكتري تاريخ ايران اسلامي، دانشگاه تهران

مرزبندی های سيستان در تاريخ معاصر ايران (قاجار و پهلوی)
مؤلف: دكتر محمدتقي رخشاني

پي نوشت ها:
1 پاسورث، ادموند كليفورد؛ تاريخ سيستان؛ ترجمه حسن انوشه، مؤسسه انتشارات
. اميركبير، تهران، چاپ دوم، 1377 ، ص 14 و 13
2 رخشانى، محمدتقي؛ مرزبندی هاي سيستان در تاريخ معاصر ايران (قاجار و پهلوي)؛
. انتشارات تفتان، چاپ اول، 1385 ، ص 14
. 3 همان، ص 25
. 4 همان، ص 31
. 5 همان، ص 32
. 6 همان، ص 36
. 7 همان، ص 47
. 8 همان، ص 73
. 9 همان، ص 81
.109- 10 همان، صص 124
.131- 11 همان، صص 132
.141- 12 همان، صص 143
.145- 13 همان، ص 146
.148- 14 همان، صص 149
.175- 15 همان، صص 214
.215- 16 همان، صص 217

نوشتن نظر