جمعه 30 شهريور 1397 10 محرم 1440 Friday 21 September 2018
گفتگو تشکیل ده ها گردهمایی بین المللی و منطقه‏ ای‏ طی دههء اخیر،هنوز پاسخ روشنی به این‏ پرسش که طب از کجا آغاز شده است و ارتباط و نسبت طب سنتی با دانش جدید پزشکی چیست، ارائه نکرده است.با این حال کنگرهء تاریخ پزشکی‏ در ایران و اسلام نمایشی بود از بیداری فرهنگی‏ ملتی،که می‏ کوشد تصویری از گذشتهء علوم را در گسترهء فرهنگ و تمدن خود بنمایاند؛و این‏ کوشش سزاوار ارجگزاری است.

هُلسیان: بی‏ گمان گسترش فرهنگ اسلامی سبب شتاب‏ شگرف دانش مسلمین شد و این شتاب تا بدان جا بود که در قرون نخستین ظهور اسلام و در زمانی‏ محدود،دانشمندان و عالمان بزرگی در سراسر جهان اسلام،ظهور کردند.شیوع روحیهء پژوهش و ژرف‏اندیشی در میان مسلمین نشأت گرفته از تعالیم مترقی اسلام بود که در تیره ترین روزگار به‏ بشریت عرضه شد.اندیشهء نیرومندی که‏ دانشمندان را وارثان پیامبر،و قلم آنان را برتر از خون شهیدان می‏ دانست.از همین رو بود که‏ با تساهل و تسامح،علم و اندیشهء ایران،یونان،روم، مصر و هند،و میراث تمدن های آرامی،بابلی، آشوری،عبری،سریانی و چینی در هم آمیخته شد و عمارت بلندی از دانش و آگاهی بنیان یافت.

بر همین اساس علوم طبیعی آن روزگار که‏ در پی تبیین وحدت جهان بود به سرعت‏ مورد توجه واقع شد و توسط مسلمانان در مسیر تکامل و انتقال قرار گرفت.در تمدن اسلامی،علوم‏ بر پایهء وحدتی بنا شده‏ اند که یک منشا ازلی را می‏ نمایانند. وحدتی که پیوستگی همه موجودات‏ را تبیین می‏کند.بر روی هم وحدت تمدن اسلامی‏ و شجرهء معرفتی که همه علوم ثمرهء آن است چنان‏ قوی است که نمی‏ توان شاخه یا شاخه‏ هایی از آن را جدا ساخت. علومی که در جهان امروز فراروی تمدن های‏ بشری است در واقع حاصل ابداعات و ژرف‏ اندیشی‏ های دانشمندانی است که در سایهء تمدن اسلامی زیسته‏ اند.

پیش از آن نیز مترجمان قوی دستی نظیر ثابت‏ بن قره،حنین اسحاق و خاندان نوبختی،علومی را که‏ در حال از هم گسیختگی و فراموشی بودند،احیا کرده و به نسل های پس از خود سپردند.حوزه‏ ها و مراکز علمی اسلام،هر لحظه بارورتر می‏ شدند و میراث علمی«رها»،«نصیبین»،«انطاکیه»،«حران»، «قنسیرین»و«جندی شاپور»را از آشفتگی آن‏ روزگار حفظ می‏ کردند و به جامعهء بشری انتقال‏ می‏دادند.

پیشهء پزشکی در اسلام،نه از آن رو که ساعت‏ مرگ را به تأخیر می‏ انداخت،بلکه به جهت‏
تاریخ پزشکی در اسلام و ایران‏ در گفتگو با دکتر مهدی محقق‏ دکتر حسن تاجبخش و دکتر ژورنالیس ادین پیوندی که با حیات پاک انسانی داشت،دنبال‏ می‏ شد.

سابقهء علم در شرق،تنها از آن زمان نیست که‏ ولید اموی جذامیان را در یک مرکز درمانی گردآورد؛ بل از روزگاران کهن داروسازان بزرگ از شرق ظهور کرده ‏اند و صدها مدرسهء پزشکی و درمانی را برپای‏ داشته ‏اند...
با این همه،باید گفت که مطالعات و پژوهش هایی‏ که برای شناسایی گذشتهء علمی و پر افتخار ایران و اسلام می‏ شود،نباید ما را به تفاخر وادارد...و البته‏ روشن است که امروز،بیماری ها را با زعفران و زنجبیل و زنیان و از این قبیل نمی‏ توان شفا داد.

بررسی سابقهء«جراحه»و«علم الفصه»و«خواص‏ الادویه و المفرات»«حجامه»و«علم التشریح»در ایران و اسلام بسیار ضروری است.اما اینکه تمام‏ «عیون الانباء»و ربع«رشید»را ورق بزنیم که‏ «جبرئیل بن عبد الله بن بختیشوع»در«بیمارستان‏ عضدی»چند شب کشیک می‏داده است،تمام‏ مسألهء ما نیست حتی اگر از منبع دیگری از حقوق‏ سیصد درهمی او کسب اطلاع کرده باشیم.

اگر مقاله‏ای در مورد آن سخن«چهار مقالهء» عروضی-که«طبیب باید رقیق الخلق و جید الحدس‏ باشد»-نوشته می‏ شود،بد نیست مقاله‏ ای هم در مورد کتاب های ارزشمند طب اسلامی که سالها پیش‏ از این ربوده شده و در قفسه‏های کتابخانهء کالج‏ سلطنتی پزشکان لندن و...جای گرفته،تألیف‏ شود...براستی سهم ما بیش از این است.

با سپاس از اساتید محترم آقایان دکتر مهدی محقق، دکتر حسن تاجبخش،دکتر ژورنالیس ادین و تشکر از دست‏ اندرکاران کنگرهء بین المللی تاریخ پزشکی در اسلام و ایران متن گفتگو از نظرتان می‏ گذرد.

کیهان فرهنگی: ظهور اندیشمندان‏ بزرگی چون محمد بن زکریای رازی و شیخ الرئیس ابو علی سینا و...و آفرینش‏ هزاران نسخه ارزشمند علمی-که‏ برخی از آنها هنوز از معتبرترین منابع‏ دانشگاه های بزرگ دنیاست-و صدها مرکز درمانی و دانشگاهی،نشانگر جایگاه ویژه علوم مختلف در طول تاریخ‏ چند هزار سالهء ایران و اسلام است.

با این وصف هنوز برای بسیاری نکات‏ مبهمی وجود دارد که از آقای دکتر تاجبخش خواهش می‏کنیم پیشینه علم‏ طب را در پیش از اسلام تشریح نمایند.

دکتر حسن تاجبخش: نخست باید جستجو کرد که‏ «طب از کجا آغاز شد؟»ما دربارهء طب و آغاز آن نکات‏ جالبی،در مدارک طبی ایرانی-اسلامی می‏ یابیم.از جمله ابن ابی اصیبعه در«عیون الانباء فی طبقات‏ الاطباء»،از قول رازی(در کتاب«مفید الخواص»)نقل‏ می‏ کند که بشر بسیاری از مسائل طبی را از حیوانات‏ آموخته است. برای نمونه،پرستو،وقتی یرقان می‏گیرد، دنبال حجر الیرقان(سنگ یرقان)می‏ گردد و هنگامی‏ که آن را پیدا کرد،درون لانه‏ اش می ‏گذارد،تا از یرقان‏ رهایی یابد. انسان این کار او را تقلید کرده،در پی ابتلا به یرقان جوجه ‏های پرستو را با زعفران رنگ کرده و پرستو تصور می‏کند که جوجه‏ هایش یرقان گرفته‏ اند. هنگامی که بدین تصور سنگ یرقان را در لانه‏ اش‏ گذاشت،انسان آن را برداشته،برای معالجهء خود از آن‏ استفاده می‏کند.

ابن هندو در«مفتاح الطب و منهاج الطلاب»،ذکر می‏کند لک لک-که پرنده‏ای مردار خوار است- وقتی«دل درد»می‏گیرد آب شور دریا را حقنه می‏کند تا درمان یابد. بدین گونه،انسان،تنقیه را نیز،از لک‏ لک آموخته است. در کتابی دیگر به نام«مخزن الادویه‏ عقیلی»(که اخیرا به همت کنگرهء پزشکی افست شده‏ است)در مورد«گنه گنه»نوشته شده که درختی در ارض جدید(آمریکا)وجود دارد که وقتی حیوانات بیمار می‏ شده اند،خود را به برگ آن مالیده و از برگ آن‏ می‏ خورده‏ اند؛انسان مصرف«گنه گنه»را برای درمان‏ بیماری های خود-این بار هم-از حیوانات آموخت.

بشر هنگامی به لزوم طب و طبابت پی برد که جوامع‏ کوچکی تشکیل داد.در این جوامع اولین طبیب ها، پیرزن ها بوده ‏اند.و از آن‏جا که وقت مردان در شکار سپری‏ می‏ شده است،تنها زنان فرصت آن را پیدا می‏کرده ‏اند که هنگام جمع ‏آوری گیاهان و میوه‏ ها به خواص دارویی‏ آنان پی ببرند.برخی معتقدند که پزشکی اولین بار به‏ وسیلهء کاهنان بابل و کلدانیان آغاز شده است.

وقتی کسی بیمار می‏ شد،اطرافیانش او را در محل‏ عبور انسان ها قرار می‏دادند و کسانی که پیشتر،آن‏ بیماری را داشته ‏اند-و راه علاج و درمان آن را آموخته‏ یا تجربه کرده بودند-به شخص بیمار برای درمان خود همان تجربیات را آموزش می‏ داده‏ اند.به هر حال چون‏ پایهء تمدن جهانی در بین النهرین بوده،پایهء علم طب‏ هم باید در همین مکان باشد.

سومری ها نیز در این مورد اطلاعات جالبی‏ داشته ‏اند.اولین نسخهء طبی،از الواح سومری به دست‏ آمده که در کتاب«الواح سومری»چاپ شده است.
می‏دانیم که بخشی از سومر-و همچنین ایلام-در زمرهء خاکی بوده که بعدا ایران نامیده شده است. طب‏ کلده و آشور و طب آریایی ها که به آن«طب اوستایی» می‏گوییم از مبانی طب جهانی است. به هر حال، تهاجم آریایی ها و ساکن شدن آنها در ایران کنونی(که‏ آن را به دید بهشت گمشدهء آریایی،«ایرانویج»(ایران) نامیدند)با خود سنتهای خاص طب آریایی را به این‏ سرزمین آورد.اطلاعاتی کم و بیش مدون در این‏ زمینه‏ ها باقی است.ارتباطاتی بین قوم خواهر دیگر آریایی ها یعنی قوم یونانی و ایرانی،همیشه برقرار بوده‏ است.پزشکان یونانی به ایران می‏آمده ‏اند و ایرانی ها به‏ یونان می‏رفته‏ اند.بدین گونه آنها با هم ارتباطاتی‏ داشته،به تبادل دانش می‏پرداخته ‏اند اما بعدها حملهء شدید اسکندر به ایران رخ می‏دهد.

اسکندر(با ذوالقرنین قرآنی هیچ ارتباطی ندارد) وحشیگری بسیاری انجام داد و تمدن ایرانی را از بین‏ برد.(کتابهای ایران که در آن موقع روی پوست گاو- و با خط میخی-نوشته می‏ شده،نابود شد).
از اساطیر چنین برمی آید که در خلقت ابتدا مردی به‏ نام کیومرث(زندهء گویای مرده:زندهء درگذشتنی)و بعد گاوی آفریده می‏شود. اهریمن آمد که بر این دو استیلا پیدا کند. گاو را مبتلا به بیماری می‏کند و گاو در حال مرگ،به درگاه ایزد شکایت می‏کند و می‏گوید: مبادا که فروهر ایزدی از بین برود؛روح آن به ماه می‏رود و تخمهء انواع گیاهان دارویی پیدا می‏شود:در مورد فریدون باید گفت که بنابر سنت اوستایی،فریدون به‏ نام«ثرایتون»( enotearhT )،«تری تیه»و در«ریگ ودا»: «تری اتنه» hctnaerT و در متون پهلوی«فریتون»و در فارسی فریدون نامیده می‏شود.در«وندیداد»،از«تری‏ تیه»به عنوان اولین طبیب ذکر شده است.(احتمالا « tnemtaerT »انگلیسی و« thcmctaerT »فرانسوی که‏ به معنی درمان است از«تری تیه»و یا«فریدون»منشأ گرفته است).و باز ما در مدارک زیادی داریم که‏ فریدون انواع داروها را برای درمان انسان و حیوان پیدا می‏کند.در عین حال فریدون مقام والایی در عرفان‏ ایران قدیم دارد:

فریدون فرخ فرشته نبود به مشک و به عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت او فرهی‏ تو داد و دهش کن فریدون تویی

در«اوستا»ذکر شده که کسی که طبیب شده باید آزمایشی بدهد بدین ترتیب که چند نفر غیر زرتشتی را معالجه کند و اگر بهبود یافتند می‏تواند به طبابت‏ بپردازد وگرنه بار دیگر باید آزمایش شود،که از این نکته‏ به وجود طبیبان تحصیل کرده و امتحان پس داده پی‏ می‏بریم.

طبیبان این دوره چند گونه بوده‏ اند:یکی طبیبان روحانی که«مغ‏ها»بوده ‏اند و شیوهء معالجهء آنها بر مبنای‏ دعا بوده است.گونهء دیگر«کارد پزشک»یعنی جراح‏ بوده و یکی هم«گیاه پزشک»یا«طبیب شفاهی»(یا طبیب داخلی)که با گیاه دارویی معالجه می‏کرده‏ است.

همین مسألهء«دعا پزشک»در طب اسلامی نیز ادامه‏ پیدا می‏ کند که:هوالشافی:شفا بخش همهء دردها اوست.
ای دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو

که اگر در این زمینه افراط نشود و در ضمن توجه به‏ خداوند به درمان نیز بپردازند کیمیای حیات خواهد بود.امروز ثابت شده که بین غدد نورو-آندوکرین‏ ( enircodneorueN )و دستگاه ایمنی بدن ارتباط بسیاری وجود دارد.غدد مترشحهء داخلی«آنتی بادی» (پادتن)می‏ سازند،به گونه ‏ای که هورمون ها را نیز ایجاد می‏کنند.

کسی که تعادل روحی داشته باشد تا حدی در برابر بیماریها نیز مقاومت می‏ کند.
سرانجام باید گفت همین دانشگاه جندی شاپور که‏ میراث تمدن جهانی بوده،کتابهای گوناگونی که از یونان یا هند آمده یا در ایران نوشته شده را حفظ و تکمیل کرد.کتاب هایی که اصل آن قرن ها گم شده و موجود نبوده است و بعدا در جریان دو سدهء اولیه اسلامی، مکتب جندی شاپور که هنوز فعال بوده است،مرکز ترجمه و انتقال علوم به عالم اسلام شد.مترجمین‏ مختلف این کتابها را ترجمه کرده و آنها را حفظ،یا مستقیما به زبان عربی،یا از سریانی،یا از پهلوی و یا به‏ سریانی و بعد به عربی ترجمه می‏ کنند.به این ترتیب‏ دانش انتقال پیدا می‏کند ولی مسلمانان،انتقال دهندهء غیرفعال نبودند(در پزشکی انتقال دوگونه است: فعال و غیر فعال)اینها فعال بودند که به علم شکوفایی‏ بخشیدند و آن را بارور کردند بعدا این علوم از طریق‏ اندلس یا مراودات اروپایی ها با مسلمین در ادوار مختلف‏ به اروپا می‏رود و پایهء علوم جهانی امروز را تشکیل‏ می ‏دهد.

دکتر محقق: در پی آنچه که استاد محترم جناب‏ آقای دکتر تاجبخش فرمودند،همیشه میان‏ دانشمندان این مسأله بوده که اولین بار پزشکی را چه‏ کسی اختراع کرده است و چگونه فهمیده که فلان گیاه‏ فلان خاصیت را دارد،چه کسی و چگونه خواص‏ گیاهان را کشف کرده است؟به قول ناصر خسرو:
«که گفتست کاین تلخ و ناخوش هلیله حرارت‏ براندز ترکیب انسان»این خاصیت هلیله و اینکه حرارت‏ را از ترکیب انسان می‏راند،برای اولین بار از کجا و برای‏ چه کسی پیدا شده است؟آیا الهام غیبی بوده،و یا در خواب و رؤیا به نظر آمده،یا آنکه تصادفی بوده است؟

بهترین مأخذی که این مسأله در آن مطرح شده، رسالهء ابوریحان بیرونی است.ابوریحان بیرونی در رساله‏ ای که هم آثار خودش را و هم محمد زکریای‏ رازی را فهرست و تقسیم ‏بندی کرده،بخش آغازی‏ کتاب خود را به آغاز علم طب اختصاص می‏ دهد،که‏ طب نخستین بار از کجا پیدا شده و چگونه رشد کرده و اساس و پایه آن بر چه بوده است؟در این باره او در کتاب‏ خود از«تاریخ الاطبا»(نوشته اسحق بن حنین) استمداد می‏جوید.اسحق بن حنین می‏ گوید زنی که‏ به بیماری مبتلا شده بود،خواب دید که باید«راسن» بخورد،بیدار شد و«راسن»خورد و خوب شد.سپس‏ نتیجه می ‏گیرد که خداوند خواص گیاهان دارویی را الهام می‏کند.یا برخی-همان گونه که آقای دکتر تاجبخش فرمودند-معتقد بوده ‏اند که وقوف به علم‏ پزشکی از حیوانات اخذ شده است. برای نمونه: دیدند که پرنده‏ای«ناراحت»است و ظاهرا«دل درد»گرفته، آنها مشاهده کردند که آن پرنده رفت کنار دریا و با منقار خود آب دریا را به خود حقنه(و یا به قول عوام اماله) کرد،بدین وسیله بشر حقنه را کشف کرد.

در قرآن هم از این نوع،در داستان هابیل و قابیل‏ می‏بینیم که وقتی قابیل،هابیل را کشت متحیر ماند که‏ جنازه را چه کند،کلاغی را دید که زمین را می ‏شکافد و لاشهء کلاغی دیگر را در خاک می‏نهد.او از کلاغ آموخت‏ که جسد را باید در زیر خاک پنهان کرد،برخی دیگر معتقدند که وقوف به علم پزشکی،زائیدهء اتفاق است. در همین کتابی که استاد محترم دکتر تاجبخش اشاره‏ کردند(یعنی کتاب«مفتاح الطب»ابن هندو که من آن‏ را به فارسی برگردانده ‏ام)نویسنده می‏ نویسد که‏ عده‏ ای جوان برای تفریح و عیش و نوش به جزیره ‏ای‏ رفتند که غیر از یک جذامی تبعیدی کسی دیگر در آن‏ جا نبود،وقتی اینها می‏ خواستند غذایشان را بخورند، متوجه شدند ماری در ظرف غذایشان افتاده است،از خوردن غذا منصرف شدند و اتفاق کردند که این غذا را به مرد مبتلا به جذام بخورانند که او از درد و رنج و مشقت خلاص شود،و آن غذا را پیش جذامی‏ گذاشتند.

پس از چندی جذامی را دیدند که با حالی خوب وارد روستای خود شد!از این حادثه متوجه شدند که گوشت‏ افعی(یا:لحوم الافاعی)به بهبود بیماری جذام کمک‏ می‏کند.

به همان گونه که آقای تاجبخش به طب پیش از اسلام اشاره کردند،طب در پیش از اسلام،در ایران‏ رونق و رواج بسیار داشته است و حتی برخی از آثار طبی آنان پس از اسلام هم باقی بوده است.پزشکان- که در زبان پهلوی به صورت«پجشکان»نوشته می‏شد- یکی از طبقات ممتاز جامعه محسوب می‏ شدند.

کیهان فرهنگی: این جا یک پرسش‏ مطرح می‏شود و آن اینکه اساسا تعبیر طب اسلامی چه مفهومی دارد؟

دکتر ژورنالیس ادین: پاسخ های گوناگونی مطرح‏ شده،برخی گفته ‏اند که طب اسلامی شامل تمام‏ خدمات پزشکی است که با«بسم الله»شروع می‏ شود. عده ‏ای می‏ گویند،طب اسلامی در واقع آثار و فعالیت های پزشکی طبیبان مسلمان در قرون وسطا نظیر ابن سینا،رازی،بیرونی،زهراوی و دیگران است که‏ امروز مورد بررسی قرار می‏ گیرد،یک مفهوم دیگر آن، که از سوی برخی از دانشمندان مسلمان مطرح‏ می ‏شود این است که طب اسلامی مجموعه ‏ای از دانسته‏ هاست که تأثیر ارزنده‏ای در توسعه و تکامل‏ دانش پزشکی و تکنولوژی آن داشته است.

عده ‏ای هم می‏ گویند که طب اسلامی طبی است که‏ در زمان حضرت رسول(ص)رواج داشته و از آن به‏ «طب نبوی»تعبیر می‏ شود.افزون بر این برخی چنین‏ می ‏گویند که محدودهء طب اسلامی،مجموعهء اطلاعات‏ و دانش و تکنولوژی پزشکی است که حاصل تلاش‏ پزشکان و دانشمندان مسلمان را در بر می ‏گیرد،و یافته‏ هایی که از منابع غیر اسلامی باشد در حوزهء طب‏ اسلامی قرار نمی‏ گیرد.اندیشمندان شبه قارهء هند اعتقاد دارند که طب اسلامی،طب یونانی یا طب‏ یونانی-عربی است،که گستردگی فراوانی داشته‏ است. در مجموع به تعداد گردهمایی‏ های بسیاری که‏ در دههء اخیر برگزار شده-و ابعاد مختلف این موضوع‏ مورد بررسی قرار گرفته است-پاسخ های گوناگونی‏ به این پرسش داده شده است.

دکتر محقق:
در اسلام توجه فراوانی به مبانی پزشکی شده است، هر چند که قرآن از سوی خداوند برای اهداف پزشکی‏ نازل نشده است و پیغمبر اکرم(ص)هم هیچ گاه‏ ادعای پزشکی نکرده‏ اند،ولی به صراحت فرموده اند: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» یعنی من برای تکمیل و اصلاح اخلاق حسنهء بشر مبعوث شده‏ ام،ولی مسلمانان‏ به جهت تیمن و تبرک به آنچه که پیغمبر(ص)دربارهء برخی از خوردنی‏ ها می‏ فرمود عمل می‏ کردند که صدق‏ و خلوص نیتشان به آن اثر مثبت می ‏بخشید.

در کتاب های موسوم به«الطب النبوی»آمده که‏ حضرت رسول اکرم(ص)در مواقع ضروری پزشکان را احضار می‏کرد و در مورد آنان رعایت«اعلمیت»ایشان را هم می ‏نمود.دستورات پزشکی اسلامی و یا به قول ابن‏ خلدون«طب شرعی»در کتابهایی مانند«طب النبی» اثر ذهبی یا«طب النبی»ابن القیم و یا«الطب‏ فی الکتاب و السنهء»عبد اللطیف بغدادی آمده است‏ که توجه مسلمانان بیشتر معطوف به دستورهای کلی‏ در این کتاب ها بوده است.

مانند:«المعدة رأس کل داء و الحمیته رأس کل دوا» یعنی:معده آغاز هر درد،و امساک از پرخوری آغاز هر دو است،و یا:
«کلوا و اشربوا و لا تسرفوا»

یعنی:بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید و یا آنکه:«تا وقتی می‏توانید با غذا کسی را درمان کنید به دوا روی نیاورید».پیش از اسلام نوعی پزشکی ابتدایی،در میان عرب وجود داشت به نام«طب بادیه»که«طب العجائز»نیز به آن‏ اطلاق می‏شد.این طب را شیوخ و پیرزن‏ های قبیله از گذشتگان خود-با نقل سینه به سینه-آموخته بودند و با آن مردم را معالجه می‏ کردند،ولی پیامبر اکرم(ص) معتقد بودند که اگر کسی مریض شود باید به متخصص‏ مراجعه کند و بویژه نظر مبارکشان این بوده که تا وقتی‏ متخصص اعلم یعنی متخصص دانشمندتر هست، مریض را در اختیار پزشک معمولی قرار ندهند.حتی‏ نقل است که روزی شخصی مبتلا به قولنج یا درد دل‏ شده بود و به پیامبر اکرم(ص)فرمودند که باید شکم‏ بیمار شکافته شود،پیامبر(ص)فرمود طبیب‏ بیاورند.دو نفر طبیب آوردند.ایشان فرمودند:«من اطب‏ منهماء؟»یعنی کدام یک طبیب ‏ترند؟تا هنگامی که‏ برای پیامبر اکرم(ص)محرز نشد که یک نفرشان‏ عالم‏ تر است،اجازه ندادند که طبیب دیگر معالجه کند.

پیامبر اکرم(ص)اگر می‏خواستند از منبع وحی‏ کمک بگیرند و شخصی را مداوا کنند احتیاجی به دوا نداشتند یعنی اگر در مورد درمان بیماری اتصال به‏ منبع وحی داشتند دیگر احتیاجی نبود که به دوا متوسل شوند.ولی همان گونه که گفتم در اسلام در علم برای مسلمانان بازگذاشته شده که می‏توانند از هر جایی آن را فراگیرند.در قرآن کریم آمده:
«الذین‏ یستمعون القول فیتبعون احسنه»

بندگان خدا سخن‏ خوب را باید از هر جایی که ممکن است به دست آورند،حتی اگر در دورترین نقطهء زمین باشد،که:«اطلبوا العلم‏ و لو بالصین».این نهضت علمی که در اسلام پیدا شد در حقیقت معلول آن عنایت و ارزشی بود که اسلام برای‏ علم قائل بود و بویژه یکی از مزایای تمدن اسلامی این‏ بود که خود علم،شرافت و قداست داشت،حال هر علم‏ که باشد.یعنی همان گونه که طلب فقه برای فقیه و طلب‏ حدیث برای محدث عبادت محسوب می‏ شد طبیب هم‏ وقتی به دنبال علم پزشکی می‏ رفت و یا داروشناس به‏ جستجوی گیاهان دارویی و خواص آنها می‏ پرداخت- در واقع - این کار او عبادت خدا محسوب می‏ شد و این‏ از شرافت و قداستی است که اسلام برای علم قائل‏ است.

خلاصه آنکه طب اسلامی بنابر تشویق اسلام از منابع‏ خارجی مانند«طب هندی»و«طب ایرانی»و«طب‏ یونانی»برخوردار شد،ولی دانشمندان و پزشکان نامدار ایرانی مانند علی بن عباس مجوسی،رازی و ابن‏ سینا با قدرت و توانایی خود،روح تازه‏ای به این علم‏ بخشیده و هویت مستقلی به آن دادند.به گونه‏ ای که‏ بعدها آثار همین دانشمندان،مایه و پایهء اصلی برای‏ پزشکی جدید در مغرب زمین محسوب شد.

کیهان فرهنگی در پاسخ به سؤال‏ قبل،آقای دکتر ادین به طرز تلقی‏ های‏ متفاوتی که از«طب اسلامی»وجود داشت اشاره کردند.ما مایلیم بطور مشخص تعبیر خود ایشان را از اصطلاح طب اسلامی بدانیم.

دکتر ژورنالیس ادین:
مواردی که ذکر شد،در مجامع مختلف مورد بررسی‏ و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است و از مجموع آنها می‏توان چنین استنباط کرد که در طب اسلامی باید تمامی شیوه ‏ها و عواملی که بکار گرفته می‏شود منطبق‏ با معیارهای اسلامی باشد.به عبارت روشنتر طب‏ اسلامی سیستمی است که کلیه عناصر ورودی و خروجی( tuptuo-tapnI )و فرایندهای موثر در آن باید با روح اسلام سازگار باشد.

طبیعی است که ارزش های حاکم بر پزشکی اسلامی‏ نیز باید متناسب با موازین اخلاقی،اجتماعی و فرهنگ‏ دینی باشد.در این صورت است که می‏توان عنوان‏ «طب اسلامی»را به کار برد.

کیهان فرهنگی:کاربرد اخلاق‏ اسلامی و انسانی تا چه اندازه می‏ تواند در طب تأثیر داشته باشد؟

دکتر محقق: اخلاق اسلامی ابعاد گسترده‏ ای دارد منبع مهم این اخلاق،قرآن و حدیث است ولی‏ دانشمندان اسلامی اعم از طبیب و ریاضی‏دان و منجم‏ و غیره هر یک در کتاب های خود اشاره به روش و سیره‏ علمی و عملی خود می‏ کنند که گردآوری این نمونه ‏ها می‏تواند نشان دهندهء اخلاق اسلامی باشد و از آن برای‏ طرح مبانی اخلاق علمی که در یک کشور اسلامی باید به آن عمل شود کمک گرفته شود.بخش«شرافت علم‏ پزشکی»در کتاب«مفتاح الطب»ابن هندو(ترجمه‏ فارسی اینجانب)می‏تواند در دستیابی به چنین‏ منظوری کمک کند.

کیهان فرهنگی:آیا دستورات اخلاقی‏ در کتابهای مذهبی پیش از اسلام وجود دارد که کاربرد پزشکی و بهداشتی‏ داشته باشد؟

دکتر تاجبخش: مسلما آری بویژه در این مورد کتاب‏ «وندیداد»که در آن احکام و پایه ‏های قضاوت دین‏ زرتشتی تشریح شده،منبع خوبی است.خلاصهء نظریه‏ های کتاب«وندیداد»در مورد بیماری ها،بر این پایه قرار گرفته است که بیماری ها به واسطهء «انگره مینو» یا فرد خبیث یا اهریمن یا دیوان به تن آدمیان و حیوانات نفوذ می‏کند و موجب ابتلاء به آن می‏ شود.مردهء حیوان و انسان،ناپاک است و سبب ناپاکی زمین و محیط زیست‏ آدمیان می‏شود و پس باید از آنها دوری کرد.همچنین‏ از گیاهانی با نامهای اوستایی«اوروسن»،«هوکونه»، «دهوکرتو»،«هداینبئه»و غیره برای دود کردن و ضد عفونی جایگاه ها،نام برده شده است.در این مورد می‏ توانید به قسمت تاریخچهء بیماری های واگیر و ایمنی‏ شناسی در ایران در«کتاب ایمنی‏ شناسی بنیادی» چاپ پنجم 1370،انتشارات دانشگاه تهران،تالیف‏ این جانب مراجعه فرمایید.

کیهان فرهنگی:در مورد اخذ و اقتباس غربی‏ها از میراث کهن علمی و پزشکی در تمدن ایران و اسلام و اینکه‏ چگونه فرهنگ پزشکی به غرب انتقال‏ یافت نیز توضیح بفرمایید.

دکتر محقق:انتقال پزشکی از اسلام به غرب را می‏توانید در کتابهایی که در این مورد نوشته شده‏ بیابید،مانند کتاب های لکلرک،براون،دیتریش و اولمان،و در زبان فارسی«تاریخ طب در ایران»تألیف‏ دکتر محمود نجم‏آبادی و بخشی از کتاب«فیلسوف‏ ری»محمد بن زکریای رازی-تألیف این جانب

کیهان فرهنگی:طب اسلامی را چگونه ارزیابی می‏کنید،جایگاه ایران‏ در این ارزیابی در کجا قرار دارد؟

دکتر محقق:طب اسلامی در شرق عالم اسلام-«ایران»-توسط رازی،ابن سینا،علی بن عباس‏ مجوسی و دیگران گسترش یافت. اخوینی کتاب‏ «هدایه المتعلمین»و جرجانی کتاب«ذخیرهء خوارزمشاهی»را به زبان فارسی تألیف کردند که از منابع مهم پزشکی به شمار می ‏رود. در غرب عالم اسلام‏ «اندلس»سهم بسزایی دارد که می‏توانیم از زهراوی‏ صاحب کتاب«التصریف»و ابن بیطار صاحب«مفردات‏ الادویه»نام ببریم.

در نقاط دیگر اسلام هم طبیبان دانشمندی مانند ابن رضوان مصری،ابن بطلان بغدادی و ابن جزار قیروانی بودند که هر یک به سهم خود خدمات‏ شایان توجهی به جهان علم کردند متأسفانه این‏ دانشمندان به وسیلهء ترجمه‏ های آثارشان به عالم غرب‏ معرفی شده ‏اند ولی در کشور ما-حتی در مدارس‏ پزشکی-نامی هم از آنان برده نمی‏ شود.

کیهان فرهنگی:حکمت و فلسفه، علومی بوده ‏اند که آمیختگی عمیقی با طب اسلامی داشته ‏اند.این آمیختگی را چگونه ارزیابی می‏کنید؟

دکتر محقق:کلمهء حکمت که از آن در قرآن کریم‏ تعبیر به خیر فراوان شده
(و من یوت الحکمه فقد اوتی‏ خیرا کثیرا)
شامل طب و فلسفه-هر دو-می‏ شده و از این رو بوده که پزشکان را حکیم می‏ گفتند.پزشکان، فیلسوف و فیلسوفان،پزشک بودند.برای آن که سلامت‏ و بیماری شامل روح و جسم-هر دو-می‏شود. طب‏ جسمانی باید معادل طب روحانی قرار گیرد و حتی‏ برخی گفتند: طب،فلسفهء بدن،و فلسفه،طب روح‏ است.پزشکان بزرگ اسلامی در آغاز کتابهای خود مقدماتی از فلسفه و جهان‏ شناسی و طبیعت‏ شناسی را در تطبیق با جهان کوچک که انسان باشد ذکر می‏کردند.

کیهان فرهنگی:امروزه تا چه حد می‏توان از سنت پزشکی در ایران و اسلام،و میراث گذشتگان-اعم از گیاه‏ درمانی،اخلاق درمانی،و روان درمانی- در طب جدید بهره برد؟

دکتر محقق: دانشمندان غرب در طی قرون‏ متمادی آثار پزشکی و داروشناسی ما را به زبان های خود ترجمه کرده در تحول و پیشرفت علم پزشکی از آن‏ استفاده کرده ‏اند. هم اکنون نیز توجه و عنایت به‏ تدریس و نشر،ترجمه و چاپ کتاب های پزشکی اسلامی‏ در دانشگاه های غرب بیشتر است تا در کشورهای‏ اسلامی!. حال که آنان به بحث و جستجو در این آثار پرداخته و از آنها بهره‏ برداری می‏ کنند چرا خودمان‏ چنین استفاده ‏ای نکنیم؟ ما باید هزاران اثر با ارزشی را که بزرگانمان به یادگار گذاشته‏ اند در این علوم‏ مورد استفاده و بهره ‏برداری قرار دهیم و این به دست‏ نمی‏ آید مگر آنکه به میراث ملی گذشته احترام بگذاریم‏ و به نشر و ترجمه و معرفی آنها بپردازیم.

کیهان فرهنگی:با توجه به طب‏ اوستایی،اصولا یکتاپرستی و اعتقاد به‏ اهورامزدا،تا چه اندازه در فرهنگ‏ پزشکی پیش از اسلام تأثیر داشته‏ است؟

دکتر تاجبخش:
در«گاتها»،از نزاع هرمزد و اهریمن خبری نیست و همهء عظمت و توانایی،همه خوبی ها و نیکی ها در جهان‏ مادی و مینوی-یا این جهان و آن جهانی-از آن‏ اهورامزد است.«انگره مینو»( ayniam-ergnA )یا «فرد خبیث»که بعدها به اهریمن تبدیل شد و زشتی های جهانی از اوست در مقابل اهورامزدا نیست‏ بلکه در برابر سپنتامینو( ayniaM-atnepeS )یا سپند مینو یا فرد مقدس قرار دارد.
اهورا مزدا از آنچه می‏توان تصور کرد،بالاتر است. «سپنتا مینو»و«انگرهء مینو»دو گوهر همزادند که‏ خداوند آنها را در آغاز آفرینش آفرید.آن گونه که در بند «سه گاتها یسنای سی»گوید:
«آن دو گوهر همزادی که در آغاز،در عالم تصور ظهور نمودند،یکی از آن نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار،و دیگری از آن بدی است در اندیشه و گفتار کردار،از میان این دو،مرد دانا باید نیک را برگزیند نه‏ زشت را».

عارف بزرگوار جناب شیخ محمود شبستری در «گلشن راز»می ‏فرماید:
وجود آنجا که باشد محض خیر است‏ و گر شری است در وی،آن ز غیر است
درون هر بتی جانی است پنهان‏ به زیر کفر ایمانی است پنهان
بدان خوبی،رخ بت را که آراست؟ که گشتی بت پرست ار حق نمی‏خواست
هم او کرد و هم او گفت و هم او بود نکو کرد و نکو گفت و نکو بود
بنابراین یکتاپرستی،خود گواه یکتا پرستی است.

کیهان فرهنگی:در مورد رساله ‏ها و کتاب هایی که پیش از اسلام در ایران رواج‏ داشته،و یا کتاب هایی که پس از اسلام‏ نوشته شده(اما از کتاب های پزشکی‏ پیش از اسلام اقتباس شده است) توضیح بفرمایید.

دکتر تاجبخش:آن گونه که گفته شد مرکز علوم‏ پزشکی در عالم اسلام مکتب جندی شاپور بوده است و کتب پهلوی،هندی،یونانی،که در این دانشگاه‏ تدریس می‏ شده توسط استادان و شاگردان این دانشگاه‏ در دوران نهضت ترجمه در زمان عباسیان به زبان عربی‏ ترجمه شده و منبع اصلی علم طب در عالم اسلام را تشکیل داده است.از جمله کتبی که مسلما از ایران‏ قدیم بوده و به عالم اسلامی وارد شده است کتاب‏ «کناش تیادورس»را می‏ توان نام برد.(«کناش»مجموعهء دفتر مانندی است که فواید پزشکی گوناگونی در آن‏ ذکر می‏شود). کتاب دیگر«سیرک»است که در ابتدا از هندی به پهلوی ترجمه شده بود و سپس عبد الله بن‏ علی آن را از فارسی به عربی ترجمه کرد. در این مورد، کتاب«الفهرست»ابن ندیم نیز منبع ارزشمندی است. در باب برزویهء طبیب در«کلیله و دمنه»که از زبان‏ پهلوی به عربی و از عربی به فارسی کنونی برگردانده‏ شده،مطالب گیرا و جالبی در مورد پزشکی در دوران‏ ساسانیان آمده است.

ما مدارک زیادی داریم-عمدتا از مورخین ایرانی، اسلامی سده ‏های اولیهء اسلام-که به تواتر رسیده،از طبری،حمزهء اصفهانی،یعقوبی،مسعودی و...که‏ بر مبنای آنها اسکندر وقتی به ایران حمله کرد، همهء کتابهای ایران را آتش زد-بجز کتاب های مربوط به‏ طب و نجوم،که آنها را به یونانی ترجمه کردند و سپس‏ اصل آنها را سوزاندند-به گفتهء مفسرین زرتشتی و مورخین فوق این کتاب ها در مجموعهء اوستایی بر روی‏ دوازده هزار پوست گاو ثبت شده بود،که اگر بخواهیم‏ حساب کنیم حدودا 300 تا 500 جلد کتاب می‏شود. وقتی به گفتهء مورخین غربی مانند سیریل الگود، سورنیا و بسیاری دیگر،مراجعه می‏کنیم می‏ بینیم که‏ آنها هم کم و بیش،چنین می ‏نویسند.نوعی زمان‏ شناسی علمی وجود دارد بر این مبنا که علوم تجربی، موضوعات الهامی نیستند بلکه تجربی ‏اند، بنابراین‏ برای تکوین آنها،زمان کافی لازم است.حال بین فاصلهء زمانی که از اساطیر یونان از جمله«ایلیاد»،و«ادیسه» برمی‏ آید بین بربریت کامل یونان و اوج شکوفایی علمی‏ آن،بیش از حدود دو قرن فاصله نیست.

این دویست سال فاصله تا ظهور ارسطو،افلاطون، بقراط و غیره،زمان کافی نیست که این همه علم ایجاد شده باشد،بنابراین الزاما منابع علم یونان علوم دیگر نقاط بوده و طبیعتا خود نیز به تکمیل آن پرداخته‏ اند. (همهء علوم قدیم به اسم علم یونانی معروف شده،در صورتی که این طب یونانی اگر نامش را هم در شبه‏ قارهء هند یونانی گذاشته باشند باز،طب از مشرق‏ زمین است که سهم عمده ‏ای از آن نیز دسترنج ایرانیان‏ است.چه در دوره ‏ای که نام ایران را به این کشور اطلاق‏ کرده‏ اند و چه در دورهء پیش از آن که مردمی در این‏ سرزمین زندگی می‏کرده‏ اند و تمدنی داشته‏ اند.سپس‏ می‏بینیم که خیلی زود اسکندر پاداش جنایاتش را می‏گیرد و یونان از هم پاشیده می‏شود و میراث یونان به‏ روم می‏رود-رومی که وحشی‏تر از یونان بود و میراثش را بخوبی نمی‏توانست نگه دارد-.

در ایران،سلطه سلوکیان بزودی تمام می‏شود و سپس قوم ایرانی نژاد دیگری به نام قوم«پارت»بر اریکهء قدرت می ‏نشینند. قومی بسیار جنگجو،وطن‏ پرست و در عین حال تحت تاثیر یونان(به گونه‏ ای که روی‏ سکه‏ های خود عبارت«دوستدار یونان»حک‏ می‏ کردند). پاره‏ای از طب اوستایی باقی مانده بود،و تعدادی از آثار یونانی نیز ترجمه می‏شود و این دو با هم‏ تلفیق شده نوعی طب ایرانی تدوین می‏ شود.در عین‏ حال مکتب بزرگ«اسکندریه»و بقیه مکاتب یا دانشگاه های دیگر از قبیل مکتب«ادسا»(رها)به نشر دانش اشتغال داشتند ولی همهء اینها به واسطه تنگ‏ نظریها و اختلافات مذهبی که بین مسیحیان نسطوری‏ و دیگر فرق مسیحی در زمینهء مباحث کلامی مسیحی‏ در مورد ماهیت حضرت عیسی(ع)داشتند به ضعف‏ گراییدند و استادان فلسفه و طب این مکاتب،به ایران‏ پناه بردند.در دوران ساسانیان با کوشش های اردشیر بابکان و پسرش شاپور،تا حدی طب ایران،احیا می‏شود و مکتب دانشگاه بزرگ«جندی شاپور»تاسیس‏ می‏شود،جندی شاپور(یعنی«به از انطاکیه»)در شهر نیشاپور(نیشابور کنونی)پناهگاه دانشمندان روم و سایر نقاط گیتی بوده و در زمان انوشیروان به اوج‏ اعتلای خود رسیده است.

دانشمندانی که به واسطهء موقعیت سیاسی و تعصبات مذهبی در تنگنا و خطر مرگ بوده ‏اند،به‏ دانشگاه جندی شاپور پناه می ‏برند.در این جا افزون بر طب ایرانی،طبیعتا طب مشرق زمینی که به نام«طب‏ یونانی»مرسوم است تدریس می‏ شد.در کنار آن،تا حدی طب هندی نیز مورد توجه بوده که جلوهء آن‏ برزویه طبیب است که به ترویج طب هندی می ‏پردازد. وقتی با دیدهء تحقیق بنگریم متوجه می ‏شویم که‏ همواره رابطهء علمی تنگاتنگی بین دو قوم آریایی یعنی‏ قوم هندی و قوم ایرانی وجود دارد.

به هر حال طب مشرق زمینی-یونانی،طب خالص‏ اوستایی-ایرانی و طب هندی در این جا در هم‏ می‏ آمیزد و مورد پژوهش و باروری و تکامل واقع‏ می‏ شود.طبی ایجاد می‏ شود که نه یونانی خالص‏ است،نه هندی،و نه ایرانی-اوستایی است بلکه جامع‏ و بارورتر از همهء اینهاست.اولین کنگرهء پزشکی جهانی‏ در زمان انوشیروان ایجاد می‏شود که جلوه‏ ای است از آمیزش تفکرات بشری در زمینهء طب که در مورد طب‏ اوستایی متاسفانه از منابع اصلی و تخصصی، دانسته‏ های کمی باقی مانده است.در این شیوهء شناخت علمی،اصولا طبیب انسان و حیوان یکی بوده است.

کیهان فرهنگی:با توجه به غنای‏ فرهنگ پزشکی در ایران و جهان سوم، کمبود فرهنگستانی در این زمینه که با بهره‏گیری از آخرین دستاوردهای علمی‏ همراه باشد احساس می‏شود،چه‏ پیشنهادها و راه‏حل‏هایی ارائه‏ می‏فرمایید؟

دکتر محقق:یکی از کمیته ‏های فرهنگستان‏ پزشکی جمهوری اسلامی،کمیتهء پزشکی اسلامی و طب سنتی است.نخستین هدف این کمیته نشر و ترجمه متون پزشکی با ارزش اسلامی به زبان فارسی‏ است که بر اساس آن اخلاق و آداب پزشکی مناسب با وضع علمی کشور،تدوین شود.اولین قدم آن نشر و ترجمهء کتاب«التصریف لمن عجز عن التألیف» زهراوی،دانشمند مسلمان اندلسی است که تاکنون‏ ترجمه ‏های لاتینی،انگلیسی،روسی و ترکی آن در دسترس اهل علم قرار گرفته است.

کیهان فرهنگی:لطفا در مورد بازتاب‏ کتاب ها و رساله ‏های پزشکی و طبیبان‏ ایرانی و اسلامی در دانشگاه ها و آکادمی‏ های غرب،و اینکه آنان تا چه‏ اندازه از فرهنگ پزشکی ایران و اسلام‏ بهره برده‏ اند،توضیح دهید.

دکتر محقق: کتاب های دانشمندان اسلامی از قرن‏ سیزدهم میلادی به بعد به زبان لاتین ترجمه شد و کتاب های رازی مانند«المنصوری»و«الحصبته»و«الجدری» پی‏درپی در غرب چاپ شده است که این کتاب ها حدود پانصد سال در دانشگاه های مغرب زمین تدریس‏ می‏ شده،حتی از این کتاب ها حدود چهل بار در اروپا تجدید چاپ شده و شکی نیست که رواج و رونق طب‏ اسلامی در غرب موجب شد که آنان در تکامل این علم‏ از چنان آثاری بهره ‏برداری کنند.

منابع (نشریه): کیهان فرهنگی آبان 1371 شماره 90 - دکتر مهدی محقق,‏ دکتر حسن تاجبخش, دکتر ژورنالیس ادین

نوشتن نظر